محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
594
آثار عجم ( فارسى )
اى سرو ناز ، بر سر درويش سايهاى * و اى پادشاه حسن به مسكين عنايتى اى برق آه بر سر آن كوى ، جلوهاى * و اى سيل اشك ، بر دل سنگش سرايتى بر باد رفت خاك من از آتش فراق * اى آب ديده ، سوختم ، آخر حمايتى منسوخ گشت قصّهء مجنون ز عشق من * آن خود روايتى بود اين يك درايتى « 1 » اين قصّهها كه گفتى ؛ « بهجت » ز سوز عشق * از صد هزار نكته ، نكردى حكايتى اين رباعى نيز كه از مرحوم والد است ، استنساخ نموده ، در بياض مذكور ثبت كرده بود : عيد است و به دست آن نگار سرمست * بينيد اگر بيضهء رنگينى هست آن بيضهء رنگين ، دل خونين من است * طفل است و پى شكستن آورده به دست حينى كه آن بياض اشعار را نگاه مىكردم ، فقير را شناسا آمد ، رباعى مذكور را نشان داد . خواست تملّقى گويد ؛ گفت بيضه را شعرا به اين خوبى كمتر در شعر آوردهاند . فقير تعمّد كرده ، گفتم : صفى الدّين نيشابورى هم ، بيضه را خوب در شعر آورده ؛ پس خواندم اين قطعه را : شاعر دزد ، ماكيان « 2 » باشد * كه به زيرش نهند بيضهء غاز غاز آخر به سوى آب رود * او به كون دريده ماند باز بالجمله ، از برازجان نيز حركت نموده ، قريب شش فرسنگ راه پيموده ؛ آمديم در منزلى كه مسمّى به احمدى « 3 » است ؛ و در اين مسافت هم ابدا كوه و كتل نيست و راه خوبى است . احمدى ( 5 ) : هوايش بسيار گرم است ؛ در آنجا كاروانسراى خوبى است كه آن را مرحوم حاجى محمّد صادق تاجر اصفهانى - كه عمرى در شيراز ، متوطّن و بانى بسيارى از آثار خير بود - ساخته [ 369 f ] . در اطراف آن كاروانسرا ، چند خانوار است و آب آنجا از چاه است ، مثل منزل سابق ( يعنى برازجان ) . از منزل مذكور نيز گذشته ، هفت فرسنگ قطع نموده ، آمديم تا بندر بوشهر . راه آن ، ايضا صاف و بىكتل و كوه است ؛
--> ( 1 ) . درايت : به معنى دانستن است ؛ اكثر در مقابل روايت استعمال مىشود . ( 2 ) . ماكيان : حرف سوم ، كاف عربى ؛ به معنى مرغ خانگى است . ( 3 ) . احمدى : از مضافات بندر ابوشهر است .