محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

592

آثار عجم ( فارسى )

كنار تخته « 1 » : نيز گرمسير است و هم نخلستان دارد و سيرگاه و جاهاى خرّم و باصفا در آنجا ديده مىشود . تلگرافخانه‌اى قريب به قلعهء آن ساخته‌اند . بالجمله ، از كنار تخته حركت نمودم ، از براى دالكى ؛ در عرض اين راه ، باز ، كتلى پيش آمد موسوم به كتل ملو ( 2 ) . سبحان اللّه ، اين كتل ، هزار چندان صعوبتش بيش از كتلهاى مذكوره است . فقير قطع اين مرحله را [ 366 f ] اكثر به پاى پياده نمودم . مشهور ، چهار فرسنگ است ؛ ولى بيشتر است . و قريب يك فرسنگ به دالكى مانده ، پلى است مسمّى به پل دالكى ؛ و آن ، از جمله ابنيّهء عجيبه در فارس است . مرحوم حاجى مشير الملك - كه سابقا نامش برده شد - آن را بنياد نهاده ؛ به معمارى و سركارى مرحوم حاجى محمّد رحيم ، شهير به بارورز - كه مردى سالخورده و خردپيشه و نيكو انديشه و از معمّرين فارس بود - سنگهاى عظيمه در آن پل به كار برده و آنها را به ميخهاى آهنين بسيار بلند ، بست و بند كرده . گذشته از متانت و استحكام آن ، چه بسيار خوش وضع ساخته شده كه شخص از ديدنش سير نمىشود ؛ و پيش از اينها ، مذكور شد كه رودخانهء شاپور به اين رود دالكى متصّل شده ؛ مىرود تا به درياى فارس . دالكى « 2 » : نيز از گرمسيرات فارس است ؛ آبش از رودخانه ؛ حاصلش ، غلّه و خرماست . خانه‌هاى اهالى آنجا ، اكثر از چوب نخل . دو كاروانسراى بزرگ ، از براى نزول قوافل ساخته‌اند و معدن گوگرد و نفت سياه در آنجا به هم مىرسد . چشمه‌هايى كه از آنها ، نفت جارى است ، مشاهده شد . هوايش بسيار عفن و ناخوش و گرم است ، به منتهاى گرمى . بر در يكى از آن كاروانسراها ، ظريفى ، به خطّ جلى نوشته بود : بيت خدايا دالكى را خلق كردى * ندانم از چه دوزخ آفريدى ( 3 ) از دالكى حركت نموده ؛ در اين منزل ، راه صاف است ؛ چهار فرسنگ طى كرده ، رسيدم [ به ] برازجان . برازجان « 3 » : اين بلوك هم گرمسير است ؛ در سمت غربى شيراز ؛ حاصلش ، غلّه و خرما ، آبش از چاه و باران ؛ مردمانش سلاح‌ورز و خوك‌طبع . كاروانسرايى بسيار بزرگ و باشكوه ، در آنجاست كه نيز از بناهاى مرحوم حاجى مشير الملك است ، ايضا و

--> ( 1 ) . كنار تخته : به ضمّ اوّل كه كاف عربى باشد . ( 2 ) . دالكى : حرف چهارم ، كاف تازى است و در قديم الايّام ، آن را « دولاكى » مىخوانده‌اند . ( 3 ) . برازجان : برازجان را برازگان نيز گويند .