محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

588

آثار عجم ( فارسى )

18 . اين غزل در ديوان فرصت ، چاپ كتابفروشى سيروس نيامده است ؛ ولى در ديوان فرصت الدّوله ، چاپ كتابفروشى محمودى ، كه عكس چاپ 1333 ديوان در بمبئى است ، در صفحهء 246 آمده است . 19 . در ديوان فرصت ، چاپ كتابفروشى سيروس ، غزل شمارهء 92 ، در صفحهء 91 آمده است و در ديوان فرصت الدّوله ، چاپ محمودى ، ص 237 . 20 . به معنى محرّر و نويسندهء دفتر و آنكه در دفتر محاسبات ، شغل مخصوصى ندارد ( ناظم الاطبّاء ) . كلمهء عزب در اينجا ، اصلش همان كلمهء عربى است كه به تركى عثمانى رفته و به معنى تازه كار و شاگرد و شبيه آن به كار برده‌اند . در نظام و سپس در فارسى ، از تركى گرفته شده و در معنى محاسب و مستوفى درجهء سوم كه از آن زير دست‌تر نيست ، به كار رفته است . ( دهخدا ) . عزب‌نويس نيز به معنى دفترنويس و كسى كه نام عزبان را نويسد ، به كار رفته است . ( همانجا ) . 21 . آيهء 61 سورهء يونس . 22 . فرصت ، ماده تاريخى در 9 بيت در مرگ آسوده دارد كه چند بيت آن را ذيلا مىخوانيد : ز دست جور گردون كيست آن كس زيست آسوده * كدام آسوده را پاى جفايش جان نفرسوده دريغ آقا محمّد مهدى آسوده را كاخر * به خاك توده فرسوده ز جور اين زال فرسوده . . . به روز عاشر ماه محرّم شد سوى جنّت * كه سيصد بر هزار و بيست بر سيصد بُد افزوده دگر ره فرصت دلخسته در تاريخ او گفتا * « پس از پنجاه سال و پنج در جنّت شد آسوده » 1320 ه . ق . ( ديوان فرصت ، چاپ سيروس ، تهران ، ص 462 ) . در فارسنامهء ناصرى نيز ، شرح حال وى آمده است . ( ر ك : فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ، ص 980 ) . 23 . رجوع شود به احوال فرهنگ در گلشن وصال ، ص 400 تا 404 و فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ؛ متن و ح 4 ، ص 1011 به بعد . 24 . براى اطّلاع از احوال وقار ، رجوع شود به فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ، ص 997 و