محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

579

آثار عجم ( فارسى )

وله در خرابات مغان گر قدح باده زنى * پشت بر خرقه كنى ، پاى به سجّاده زنى تو چه دانى چه شود كار من نامه‌سياه * اى خردمند كه لاف از ورق ساده « 1 » زنى گفتم آزاده‌دلان بىخبرند از غم عشق * چون بديدم ، تو ره مردم آزاده زنى خرّمى قسمت ما نيست به گيتى « توحيد » * دست و پا چند پى روزى ننهاده زنى جناب يزدانى ( 29 ) : ميرزا عبد الوهّاب ، اخوان الصّفا را برادر كهتر است و اديبى دانشور ؛ نظما و نثرا ، عربيّا و عجميّا چون ديگر اخوان است ؛ خطّا و ربطا ، مسلّم اهل اين زمان ؛ اللّهم ا ؟ حفظه . از اشعار آن جناب است : ترك چشم تو ، به كين با دل هر مسكين است ؟ * يا همين با دل مسكين من ، اندر كين است ؟ روزگار من و زلف و خط و خال تو سياه * اين سياهى همه از بخت من مسكين است من ز دشنام تو حاشا كه برنجم ، ليكن * سخن تلخ ، دريغ از دهن شيرين است باغ نسرين و گل و سرو چه حاجت ؟ كه مراست * سر و قدّى كه به رخ ، باغ گل و نسرين است [ 362 f ] نيست آگه كسم از درد نهان جز تو ، بلى * ويس « 2 » داند كه چه سودا به سر رامين « 3 » ست از خطاى دل من ، زلف به گوش تو چه گفت * كه ز من چشم تو در خشم و به ابرو چين است زير هر چينِ سر زلفِ تو ، صد نافهء مشك * تا نگويى به خطا ، نافهء مشك از چين است خبر از سوز دل و اشك روانم كه دهد * از شب هجر جز آن شمع كه بر بالين است

--> ( 1 ) . كنايه از خاطر پاك و دل صافى است . ( 2 ) . ويس : به فتح اوّل ، معشوق رامين بوده و آن را ويسه - به زيادتى هاء در آخر هم گفته‌اند و به كسر اوّل هم استعمال شده ؛ چنان كه با بلقيس ، قافيه توان كرد . ( 3 ) . رامين : نام عاشق ويس است كه نوازندهء چنگ بوده و آن را رام و رامتين و رامى نيز گويند .