محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
562
آثار عجم ( فارسى )
فسانههاى كهن را به هيچ انگارى * گرت حديث كنم داستان فتح تبر دژى كه مأمن اشرار بود چندين سال * پناه غول بيابان و ديو بدگوهر دژى ز شالدهاش بوده خاك را مركز * دژى ز كنگرهاش سوده چرخ را چنبر يكى حصار برافراشته سر از گردون * بسان قلعهء گردون ورا نه راه و نه در به بام آن همه شب ، مرد پاسبان تا روز * سخن به راز سرودى به گوش دو پيكر « 1 » نيازمند به آب و خورش نبود كه داشت * ز جدى و حوت خورش و ز مجرّه « 2 » آبشخور « 3 » فراز كنگرهء آن ، كس ار نظر فكند * پس از دو ماه به مرئى « 4 » رسد شعاع بصر به استوارى دژ غرّه گشت خيرهسرى * هواى سروريش ز ابلهى فتاد به سر فريب شرطلبان خورد سر ز طاعت شاه * كشيد و ماند بدان قلعه هشت ماه اندر [ 356 f ] خدايگان جوانبخت مير كشورگير * كه خسروان را ميراست و شاه را چاكر يكى سپاه ز افواج ترك كرد گزين * همه دلاور و گرد و دلير و كندآور « 5 » سوارها همه ضيغم شكار و شيرافكن * پيادهها همه صحرانورد و كوه سپر
--> ( 1 ) . دو پيكر : برج جوزاست . ( 2 ) . مجرّه : كاهكشان است ؛ و گذشت . ( 3 ) . آبشخور : جاى و محلّ آب خوردن مردم و حيوانات . ( 4 ) . به مرئى [ الخ ] : اين بنابر قولى است كه ابصار به خروج شعاع باشد . ( 5 ) . كندآور : به ضمّ كاف تازى ، به معنى دلير پهلوان است و آن را كندا و كنداگر نيز گويند .