محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

559

آثار عجم ( فارسى )

آورده ، به شاهزادهء والاشأن تسليم نمود ؛ آفرين و مرحبا شنود . جماعتى از حسن كفايت آن مستوفى بيان كردند . شاهزاده فرمود : بلى ، چنين است ؛ آن عزب دفتر نيست بلكه امين دفتر است . اين مطلب درگذشت . پس از انقضاى آن حكومت و سالها كه منقضى گشت و آن شاهزاده به رحمت ايزدى پيوست ، در اين ازمنهء حاليه ، بدون رنج و زحمت ، لقب امين دفترى به جهت آن مستوفى ، از دار الخلافهء طهران - صانها اللّه تعالى عن الحدثان - شرف صدور يافت و منصب عزب دفترى در حقّ برادر كهترش ، ميرزا على محمّد - كه جوانى است در كارها ، كافى - برقرار . امين دفتر : ميرزا عبد اللّه ، شهير به ميرزا آقا ابن رحمت مآب ، سيادت انتساب ، ميرزا مرتضى است . جوانى است نيكو خصال ؛ داراى انحاى كمال ، باتقرير ، خوش تحرير ؛ در انجام خدمات ديوانى ، خردمند و به حسن اخلاق ، بىمانند . [ 353 f ] تذييل : آنگاه كه قلعهء تبر مذكور ، مفتوح گرديد - به تفصيلى كه مسطور آمد - شعراى بيشمار - بلكه اشخاصى را كه فى الجمله طبعى بود - قصايد و مثنويات انشاء نمودند و فتحنامه‌ها سرودند . از جمله شعرايى كه در زمرهء اساتيد و از اهل فضل و ادب بودند ، معدودى را نام برده و اشعار ايشان را مرقوم مىدارم و رعايت ترتيب حروف تهجّى را در تخلّصشان مىنمايم : جناب آسوده : نام مباركش آقا محمّد مهدى ، ابن مرحوم حاجى حيدر على تاجر ، از اهل شيراز است . سالهاى دراز ، به تحصيل علوم عربيّه و ادبيّه اشتغال داشته ، حكمت الهى و رياضى را نيز محصّل بوده ؛ اديبى است دانشمند و حكيمى بىمانند ؛ و در علم عروض و قافيه و بديع نيز ، كمال مهارت را دارد . چندى است دست از تحصيل بازداشته و پا در دامن عزلت كشيده . صحبت اهل حال و ذوق را طالب است . شخصى به اين خليقى و مردى بدين صديقى ، كمتر ديده شده . گاهى به ضرورت كه به ذوق سليم ، شعرى فرمايد ، كس را قدرت بر اتيان به مثل آن نيست ( 22 ) . در فتح تبر گويد :

--> - فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ » ( 21 ) . ( يعنى پوشيده و مخفى نمىشود از پروردگار تو ، هموزن ذرّه‌اى در زمين و نه در آسمان ؛ و نيستند كوچكتر از آن و نه بزرگتر ، مگر در لوح محفوظ است ) . پس عزب ، از اين مادّه است و عزب دفتر عملش اين است كه محاسبات و افراد و نوشتجات دفترخانه ، به دست اوست . و در نزد او مخفى و پنهان است كه در مقام ضرورت اظهار داشته ، حاضر مىسازد . انتهى . و در اين معنى ، نظر است ؛ زيرا كه عزب ، يعزب به معنى مذكور ، مصدرش عزوب بر وزن قعود است و فقير احتمال مىدهد كه اصل آن ، طورى ديگر بوده ؛ تغيير يافته [ باشد ] .