محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
537
آثار عجم ( فارسى )
تمام علفزار ؛ اراضيش سبز و خرّم و چشمههاى بيشمار در هر طرف جارى . اهالى آنجا اكثر گله و رمهء خود را در آن مرغزار ، به چرا مىفرستند . حلّاج « 1 » ( 27 ) : حسين بن منصور بيضاوى ؛ گويند مدّتى در شوشتر تحصيل كرده ؛ سپس به بغداد آمده ، با مشايخ صوفيّه آميزش نموده ؛ جنيد بغدادى را ديده ؛ در سنهء سيصد و هفت - كه زمان خلافت المقتدر باللّه بوده - در بغداد او را كشته و به دار زدند . شرح احوال او را اهل تاريخ و سير - از سنّى و شيعى - مفصّلا و مشروحا نوشتهاند . بعضى او را ستوده و بعضى انكار نمودهاند . هر كس خواهد ، رجوع به آنها كند . ابو الحسن : سالبة بن احمد ، معروف به شيخ الشّيوخ ؛ جماعتى كثيره ، از معتقدين وى بودهاند . وفاتش ، در سنهء چهارصد و پانزده هجرى است ؛ در بيضاء مدفون است ، در پشتهء زمينى كه به تل بيضاء معروف است - كه ذكرش گذشت - و فقير ، قبر وى را ديدم . چند قبر ديگر نيز در جوار آن هست كه خطوط آنها محو شده [ است ] . نجم الدّين ( 28 ) : عبد الرّحمن ابو بكر ، شيخ عهد و مفتى عصر خود بوده ؛ گويند در مسائل شرعيّه [ 338 f ] ، به مذهب شيعى و سنّى - هر دو - فتوا مىداده و از هر دو استحضار داشته ؛ در سنهء ششصد و سيزده وفات يافته ( 29 ) ، در شيراز مدفون است . ابو القاسم عمر بن فخر الدّين محمّد : از افاضل روزگار و مشاهير ديار بوده ؛ در فارس قضاوت داشته ؛ در سنهء ششصد و هفتاد و سه ، در شيراز وفات نموده [ است ] . قاضى ناصر الدّين ابو سعيد عبد اللّه بن عمر ( 30 ) مذكور : سرآمد فضلاى جهان در عهد خود بوده ؛ تأليفات بسيار دارد ؛ از جمله : تفسير قرآن كه معروف است به تفسير بيضاوى و غاية القصوى و منهاج اصول و نظام التّواريخ و غير ذلك . وفاتش در سنهء ششصد و نود و شش هجرى در تبريز اتّفاق افتاده ؛ در مقبرهء چرنداب « 2 » مدفون است . پس از فراغت تماشاى بلوك بيضاء ، عزم شيراز را نموده ، به سلامت بازگشتم ؛ « الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ . » مكشوف رأى اخوان عظام مىدارد كه هر آنكس فقير مؤلّف را ديده و شناخته ، داند
--> ( 1 ) . حلاج : معنى لغوى آن ، پنبهزن است ؛ امّا بعضى نوشتهاند كه وى آن عمل و شغل را نداشته ، بلكه حلّاج الاسرار بوده ؛ از اين جهت ملقّب به آن شده . و آنچه كه بعضى در وجه لقب آن نوشتهاند ؛ ظاهرا اصلى ندارد و اينكه او را در نظم و يا نثر ، منصور مىخوانند ، غلط مشهور است كه به اسم پدر خود معروف گشته ؛ و الّا اسم او حسين است . ( 2 ) . چرنداب : به فتحين و سكون نون مستعمل است .