محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 42

آثار عجم ( فارسى )

صورتگرى است پيشه‌ام آنسان كه فى المثل * گر از صنايعم به سوى چين كند گذار صورتگران چين همه گردند منفعل * و ز صنع خويشتن همه آيند شرمسار اندر عراق و پارس در اين صنعتم شهير * مشهور هر ديارم و معروف شهريار « 1 » سالها من بنده « فرصت » از پى گنج هنر * برده‌ام بس رنج و محنت در سنين و در شهور « 2 » صورتگريم نيز بود صنعت آن چنانك * در اين عمل شهير به هر هفت كشورم « 3 » او حتى خود را برتر از مانى مىشناسد : مانى دارد ز خامه‌ام رشك * دست است در آستين گواهم ز اين فضل كه دارم و هنر نيز * خوانند رفيع پايگاهم « 4 » و در جايى ديگر مىگويد : هم به گاه نقش دلكش همچو مانى بى بديلم * اندر اين فن بىعديلم هم به گاه فضل و دانش همچو اعشى بىنظيرم * در سخندانى شهيرم « 5 » شاعران و هنرمندان ديگر نيز صورتگرى و نقاشى فرصت را ستوده‌اند : مرحوم شعاع الملك ، دربارهء هنرمندى فرصت در نقاشى سروده است : در همه فنى است قادر خاصه اندر شاعرى * كش نظيرى نيست در اين دوره ، كس از شيخ و شاب عزم تصوير ار كند با كلك مويى مىكشد * نقش صد پيل دمان را بر يكى پرّ ذباب « 6 »

--> ( 1 ) . همانجا ، ص 308 . ( 2 ) . همانجا ، ص 318 . ( 3 ) . همانجا ، ص 332 . ( 4 ) . همانجا ، ص 338 . ( 5 ) . ديوان فرصت ، ص 332 . ( 6 ) . آثار عجم ، ص 593 .