محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
375
آثار عجم ( فارسى )
ضراعت « 1 » اسعد به حضرت پادشاه ، سودى نبخشيد ؛ او را و پسرش را كه تاج الدّين محمّد بود - فرمود در قلعهء اشكنوان مذكور برده ، حبس نمودند . و شرذمهاى از احوال ابو بكر بن سعد را در اين كتاب ، در ذكر مسجد سنگى دارابجرد ، به تقريبى بيان كرديم و تاريخ وفات و ايّام سلطنت خود و پدرش را در حاشيهء كتاب رقم نموديم . بالجمله ، خواجه عميد اسعد را در آن حبس درگذرانيدند ؛ تاريخ شهادتش ، سنهء 624 هجرى بوده [ است ] . گويند در ايّامى كه در آن قلعه محبوس بود ، قصيدهاى انشاء نمود و چون كاغذ و قلم و مدادى حاضر نداشت ، تاج الدّين محمّد - ولد او - آن اشعار را به حفظ نگاه مىداشت و بعضى را بر ديوار و احجار آن قلعه ، به آلتى كه خراشنده بود ، نوشته ثبت مىكرد ؛ و آن قصيده اكنون مطرح فضلا و ادباست و بر كمال فضل وى گواهى مىدهد . مطلعش اين است : من يبلغنّ حمامات ببطحاء * ممتّعات بسلسال و خضراء « 2 » خلاصه : نقشهء قلعهء شكسته و قلعهء استخر را كه در خاك مرودشت واقع [ است ] با نقشه قلعهء اشكنوان كه در بلوك ابرج است و از دور نمايان است ، در حالتى كه در صحرا و جلگه ميان كوه تخت جمشيد و كوه نقش رستم مذكورين ايستاده بودم ، برداشتم در ورقهء به نمرهء 34 ؛ بتوفيق اللّه - تعالى - [ 225 f ] بعون ملك ذو الجلال و يارى قادر متعال ، از برداشتن نقشهء تخت جمشيد و نقش رجب و نقش رستم و متعلّقات آن و قلاع مرودشت فارغ شديم . اكنون بايد از اين بلوك حركت نمائيم از براى مشهد مادر سليمان . تفصيل منازل و فراسخ تا آنجا را مرقوم مىداريم : از بلوك مرودشت ، از ميان كوه تخت جمشيد - معروف به كوه رحمت - و كوه نقش رستم - مشهور به كوه حاجىآباد - رو به جانب شمال شرقى ، به مقدار كمتر از فرسنگى كه گذشتم ، به جايى رسيدم كه چند سنگ بسيار بزرگ بر روى هم گذارده و پارهاى بر زمين افتاده و ميل شكستهاى نيز در آنجا بود . چون معلوم شد آن دروازهء شهر استخر بوده و تلهاى بزرگ قريب به آن دروازه نيز هست ، مىبايد آثار برج و باروى شهر باشد . در آن حوالى هم ، جايى ديگر ، چند سنگ و ستونى بر پاست ؛ آثار بناء و عمارتى ظاهر
--> ( 1 ) . به فتح صاد معجمه ، زارى و عجز و خوارى است . ( 2 ) . يبلغن ، از باب افعال ، مؤكّد به نون تأكيد ثقيله است . حمامات ، جمع حمامه كه كبوتر باشد ؛ و آن ، مفعول اوّل از براى يبلغن است . بطحاء به معنى گذرگاه آب و سيل است كه در آن سنگريزهها باشد . سلسال ، آب شيرين گواراست ؛ و مفعول ثانى يبلغن در چند شعر بعد است ؛ قوله سلام فاختة . معنى شعر اينكه : كه مىرساند كبوتران بطحاء را ، كه برخوردارند از آب خوشگوار و گياه سبز ، سلام ؟