محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 38

آثار عجم ( فارسى )

بر خامه‌ام از تير فلك بانگ زه آمد * زان سخت كمانى كه به دشوار كشيدم سحر قلمم بين كه كشيدم چو دو چشمش * گفتى به فسون ، نقش دو سحّار كشيدم آن سبز غبارى كه فراز لب او بود * با خامهء اسرار به زنگار كشيدم شورى ز مگس خاست بر آن صفحهء تمثال * چون صورت آن لعل شكر بار كشيدم بيمار دلم بر زنخش كرد اشارت * سيبى به مراد دل بيمار كشيدم سيمين غبب و گردن و آن گوش و بنا گوش * يك باغ سمن ، غيرت گلزار كشيدم آشوب قيامت همه شد در نظرم راست * چون قامت آن دلبر عيّار كشيدم در نقش ميانش شدم از فكر چو مويى * آخر به صد انديشه و پندار كشيدم در دايرهء فكرتم افكند سرينش * ناچار به يك گردش پرگار كشيدم فرصت چه كشيدى به برش جامهء رنگين * گلناريش از خون دل زار كشيدم « 1 » فرصت ، گاهى نيز از اصطلاحات نقاشى ، در خلال منشآت خود استفاده مىكند : « . . . رحمى كن ؛ عزمى گمار ؛ همتى نما ، طرحى ريز ؛ رنگى

--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 226 .