محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

367

آثار عجم ( فارسى )

از ريخته شدن خون رضا خان دزد شرير كه سابقا شرح حالش را به مناسبتى على سبيل الاجمال ، در اين كتاب نوشتم . شهد اللّه كه شكرانهء اين موهبت « 1 » عظمى را چگونه مىتوان از عهده بر آمد كه دست تقدير حقّ - سبحانه و تعالى - عنان موكب حكمرانى عادل و صاحب اختيارى باذل را در اين مملكت منعطف ساخته است تا سر گردنكشان بر سنان « 2 » و پيكرشان را با خاك يكسان نمايد . خداى احد ، شاهد و گواه است كه در اين سفر ، هر كجا كه وارد مىشدم - خواه در دهات ، خواه در احشام و ايلات - كسى نبود كه دعا بر اين وجود مبارك نكند ؛ حتى پيرزنهايى ترك را مىديدم كه فارسى نمىدانستند ؛ مرا كه مىديدند ، حرفى به تركى مىگفتند و نام مبارك نظام السّلطنه و صاحب اختيار را مىبردند . از تقرير آنها مىفهميدم كه دعا مىكنند و به جهت امنيّت راهها ، تشكر مىنمايند . حكما گفته‌اند : بعض از اشرار ، واجب الدّفعند و آن بر ذمّت حكمران مملكت لازم است كه دفع ايشان ، سبب نفع مسلمانان خواهد بود . قطعه تا نكوشى به معدلت « 3 » ، نشوى * هرگز از ملك و سلطنت شادان راهها را ز دزد ايمن دار * گر تو خواهى ممالك آبادان و نيز گفته‌اند : هر كه در راهى به ايذاى مردم متعرّض گردد ، بايد او را به عقوبت ، عبرت ديگران گردانند : فرد ببر ، دست دزد و سر راهزن * كه ايمن شود راه ، بر مرد و زن بالجمله نقشهء كعبهء زردشت و امكنهء مذكوره را برداشتم به نمرهء 33 . [ قلاع مرودشت ] [ 219 f ] مقدّمه : اين معنى را همه مىدانند كه لفظ قلعه ، دو مفهوم « 4 » دارد : يك دفعه

--> ( 1 ) . بخشش است . ( 2 ) . نيزه معروف است . ( 3 ) . به فتح دال و كسر آن هر دو صحيح است ؛ به معنى عدل و داد . ( 4 ) . به اصطلاح اهل ادب ، صورت ذهنيه است ؛ اعم از اينكه وضع شده باشد به ازاى آن الفاظ ، يا نشده باشد . و بعضى چنين گفته‌اند كه مفهوم چيزى است كه مستفاد شود از لفظ به اعتبار اينكه آن فهميده مىشود از لفظ .