محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

337

آثار عجم ( فارسى )

صورت دو سوار ، بر سنگ نقش كرده‌اند ، روبروى يكديگر و حلقهء معاهده - كه تفصيلش سابقا مرقوم شد - در دست دارند . سوارى كه در طرف يسار شخص نظركننده است ، تاجى بر سر دارد مدّرج « 1 » ؛ و در گردن و سينهء اسب آن ، حلقه‌هاى بزرگ است و گمپله‌اى كلان از طرف راست اسب آويخته كه رشتهء آن زنجير است . سوار ديگر نيز ، صورت پادشاهى است كه دو پارچه « 2 » پشت سر بسته و باد آن پارچه‌ها را حركت داده ؛ اين پادشاه نيز گمپلهء بسته به زنجير را از طرف راست اسب آويخته و دامان جامهء هر دو پادشاه ، دراز و پر از چين است ؛ پا و ركاب آنها محو شده و از سنگ ريزش نموده و دم اسبهاى ايشان ، مثل اين است كه تابيده باشند يا دور آن ، ريسمانى پيچيده باشند . [ مجلس دوم ] : امّا مجلس روبرو ، مسطّحه‌اى است كه ارتفاع آن 3 ذرع است و عرضش 4 ذرع و نيم . در آن صورت دو پادشاه پياده است كه با هم ، حلقهء مذكوره را گرفته‌اند : يك پادشاه ، پر بسيار بزرگى بر كلاه نصب كرده و از عقب سر آن ، دو پارچه آويخته ؛ پادشاه ديگر ، در دست چپ ، عصايى دارد و از پشت سرش نيز پارچه‌اى [ 197 f ] آويزان . و در پايين آن دو پادشاه ، صورت دو طفل خردسال است : يكى كلاه بر سر دارد و دست راست را بالا گرفته و ديگرى سرش برهنه و در دست راست ، عصايى دارد و در عقب سر يك پادشاه ، دو نفر ، ايستاده‌اند ؛ در دست يكى ، آلت مگس‌پران است و ديگرى دست راست خود را بالا گرفته و دست چپ آن ، مثل اين است كه در پارچه باشد يا اينكه دست راست را در آستين كشيده « 3 » و پنهان داشته ؛ و قدرى دور تر از آن ، دو نفر شخص ديگر است كه به انگشت اشاره مىكند به لوحى كه در آن خطوطى است به خطّ پهلوى ؛ و اين شخص پائين تنهء آن را به سبب نقصان سنگ كوه نقش نكرده‌اند ؛ امّا پشت سر پادشاه ديگر ، آثار ستونى است كه نموده‌اند و در عقب ستون ، صورت دو نفر است كه آنها پشت به پادشاه نموده‌اند ؛ يكى از آنها نيز به انگشت اشاره مىكند به جايى ؛ اين عرصه و مسطّحه ، تا به زمين نيز مسافتى ندارد و دست به آنها مىرسد .

--> ( 1 ) . به صيغهء مفعول ؛ مذكور داشتيم كه به معنى پايه پايه و درجه درجه است . ( 2 ) . همان گيسو بند است كه در متن كتاب ، تفصيل آن مرقوم شده [ است ] . ( 3 ) . اين مايهء حيرت است و در جاهاى ديگر مثل صورتى كه در مجلسى از مجالس نقش رستم است - كه بعد از اين هم خواهد آمد - آنجا هم يك دست را در آستين كشيده ؛ مقصود مفهوم نگرديد ؛ اللّه اعلم .