محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

332

آثار عجم ( فارسى )

به حكيمى گفتند شراب بياشام . جواب فرمود : نمىآشامم چيزى را كه آن عقلم را بياشامد . يكى از اهل ادب ، فرزند خود را گفت : يا بنّى [ 193 F ] ! ايّاك و الشّراب فانّه مفسدة للدّين و المال « 1 » و شعراى عرب را نيز اشعار بسيار است ؛ منها : تركت النبيد و شرّابه * و صرت صديقا لمن عابه « 2 » شراب يضّل طريق الهدى * و يفتح للشّر ابوابه « 3 » از اين گونه اشعار در عرب بيشمار است ، ترقيم آنها موجب تطويل خواهد بود به اين شعر سعدى ختم كنيم : از شراب عشق جانان مست شو * كانچه عقلت مىبرد ، شرّ است و آب و به اين شعر خواجه حافظ شيرازى - عليه الرّحمه - شراب‌خواران را عذر گوئيم و معذرت جوئيم : نه قاضيم نه مدرّس نه محتسب نه فقيه * مرا چه كار كه منع شرابخواره كنم چون از برداشتن نقشه‌هاى تخت جمشيد و دخمه‌هاى آنجا ، فراغت حاصل آمد ، خواستم از آنجا حركت كرده ، به سمتى ديگر بروم و شش روز بود كه در تخت ساكن بودم . من حسن الاتّفاقات ، روز هفتم وقوف ؛ روز ولادت باسعادت حضرت رسالت پناه ، محمّد مصطفى ( ص ) بود ، يعنى روز هفدهم شهر ربيع الاوّل ؛ پس عزم رحيل را بدل به اقامت نمودم ؛ قصيده‌اى در عيد مولود آن جناب سرودم ؛ تا ارمغان سفر آخرتش سازم ؛ شايد به اين وسيله ، خود را از مهلكهء روز حساب ، در ظلّ حمايت و شفاعتش در اندازم . اين است : گامى به سوى استخر « 4 » نه اى دل عبرت‌بر * در بارگه جمشيد رو آور و عبرت بر چشمى به نگه بگمار ، گوشى دو سه ره مىخار « 5 » * دستى به اسف بردار ، كن چشم ز عبرت « 6 » تر

--> ( 1 ) . اى پسرك من ! دور كن نفس خود را از خوردن شراب ؛ پس بدرستى كه آن خمر ، فساد و تباهى از براى دين و مال است . ( 2 ) . ترك كردم و واگذار كردم شراب و مسكر را و آشامندگان آن را و گرديدم دوست از براى كسى كه عيب آن را بگويد . ( 3 ) . شراب و خمرى كه گم مىسازد ، طريق هدايت و راه راست را و مىگشايد از براى شر درهاى شر را . ( 4 ) . مكرّر مرقوم شده كه شهر قديم فارس بوده كه اكنون مرودشت است . ( 5 ) . كنايه است از مكث نمودن و توقّف كردن . ( 6 ) . به فتح عين مهمله ، اشك چشم و در كلمات عربيّه ، آخر آن را به صورت هاء بايد نوشت .