محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
327
آثار عجم ( فارسى )
شدّاد بن عاد « 1 » - بر جمشيد خروج كرده ، غالب آمد ؛ جمشيد فرار اختيار نموده ، در سيستان رفت و وفات يا قتل آن را در ديگر بلاد نوشتهاند و در اكثر كتب ، مفصّلا نوشته شده [ است ] . ( 3 ) پارسيان ، جمشيد را حكيم كامل خوانند و پادشاه عادل دانند و نامهء آسمانى به وى نسبت دهند . گويند مشرب توحيد بر جمشيد غالب بوده و انسان كامل را در خور ستايش و نيايش مىدانسته و [ مى ] گفته كه انسان ، اشرف موجود [ ات ] ، است و اشرف انسان ، پادشاه عادل ؛ و آن قابل اطاعت و فرمانبردارى است و در بعض كتب تواريخ ، سخنان جمشيد را - كه از زبان او به عربى ترجمه شده - نوشتهاند ؛ از جملهء آنها ، فرموده : الحكمة مفتاح السّعادات « 2 » [ 188 f ] و السّعادات ادراك التّمنّيات . از آن جمله : الايّام صحايف آجالكم فخلّدوها بحسن اعمالكم « 3 » . از آن جمله : بئس الزّاد الى المعاد ، العدوان على العباد « 4 » . كلماتش بسيار است ؛ اين مختصر را گنجايش بيش از اين نيست و پيشتر از اينها گفتيم كه جمشيد 2419 سال بعد از هبوط آدم بوده و نيز مذكور داشتيم كه تفصيل آتشزدن اسكندر ، تخت جمشيد را مرقوم داريم و آن اين است : [ داستان آتش زدن تخت جمشيد ] : اسكندر رومى گويند 5281 بعد از هبوط آدم ( ع ) در مملكت ايران استيلا يافت و اين تاريخ را مورّخين به اختلاف نوشتهاند ؛ ولى به چند سالى قليل ، مختلف است ؛ به هر حال زمانى كه به استخر عبور نمود ، زنى كه « طيس » « 5 » نام داشت و همخوابهء او بود ، شبى در حالت مستى ، عرضه نمود كه مردم ايران ، سالها ممالك يونان را خراب و ويران ساختند ؛ خوب است به كيفر و مكافات اين مطلب ، فرمان دهى استخر را خراب كنند . اسكندر تن درداد و در همان شب ، حكم نمود تمام اموال مردم را به غارت بردند و عمارات استخر را آتش زدند و خراب نموده و تخت جمشيد را ويران ساختند ؛ كه ذكر اين مطلب ، مفصّلا در كتب تواريخ مسطور است ؛ هر كه خواهد ، به آنها رجوع نمايد .
--> ( 1 ) . ضحّاك ، برادر شدّاد است و بعضى برادرزادهء او و بعضى خواهرزادهء وى و بعضى خواهرزادهء جمشيد نوشتهاند ، بنابر اختلاف صاحبان تواريخ ؛ العلم عند اللّه تعالى . ( 2 ) . يعنى حكمت و دانش ، كليد نيك بختيهاست و نيك بختيها در يافتن آرزوها . ( 3 ) . روزها ، نامههاى مدتهاى عمر شماست ؛ پس پاينده بداريد آن روزها را به خوبى اعمال خود . ما حصل معنى اينكه عمر خود را طولانى كنيد به اعمال حسنه . ( 4 ) . بد توشهاى است به سوى معاد و عالم آخرت ، دشمنى بر بندگان . ( 5 ) . به فتح طاء حطّى و سكون ياء آن و سين سعفص در آخر .