محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

مقدمهء مصحح 33

آثار عجم ( فارسى )

حسام السلطنه گذرانيد . احضارم فرمود . وارد باغ ايالتى شدم . . . مرا كه ديد ، فرمود . . . كلاهش بلند است و الّا سنى ندارد ( آن وقت از عمرم ، شايد 18 سال گذشته بود ) . . . در آن اوان ، خط انگليسى را هم خوب مىنوشتم ؛ به ذيل صفحهء صورت مذكور ، اسم خودم را به انگليسى نوشته بودم . شاهزاده مىفرمود كه نبايد اين خط خودش باشد . فورا قلمى برگرفته ، سطرى نوشتم . تحسين كرد و فرمود : بايد شبيه مرا بسازى . روزى كه تعطيل بود ، معين كرد . با مختصر اسبابى رفتم . در عمارت مسمى به « خورشيد » - كه مقرّ حكومتى است - [ در ] حضورش نشسته ، مشغول كشيدن شبيه او شدم . . . من مشغول بودم و شاهزاده با يكى از قضات خراسان ، مشغول بازى شطرنج بود . در اين اثناء ، كسى از پشت سر ، دو دست خود را بر دو شانه‌ام گذارد . گمان كردم بر خلاف ادب نشسته‌ام . . . روى را برگردانيدم ؛ ديدم بچه شيرى است . . . بىاختيار از جا جسته ، فريادكنان و معلّق‌زنان افتادم به دامان شاهزاده و بساط شطرنج برهم خورد . . . [ شاهزاده ] متصل مىفرمود : چاى يا گلاب حاضر سازيد و به فلانى بدهيد . قدرى اشرفى هم به من داد . . . در آن ايام ، شبيهش را كشيدم . هم مخلع شدم و هم مورد مرحمت . . . « 1 » و « كارهاى ممتاز ، از قلمم بظهور مىرسيد . . . » « 2 » . مرحوم شعاع مىنويسد ، مىتوان گفت در اين حرفه ، ثانى مانى است و رفائيل ثانى » « 3 »

--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 44 . ( 2 ) . همانجا ، ص 44 . ( 3 ) . تذكرهء شعاعيه ، نسخهء خطى ، دانشگاه تهران ، مجموعهء شادروان على اصغر خان حكمت ، ص 513 . ( يادداشت از استاد دكتر محمود طاووسى )