محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
287
آثار عجم ( فارسى )
داشته و آخر ، مستى او را بر اين داشت كه [ 168 f ] به گفتهء زنى ، آن عمارت و ساير عمارات را فرمود آتش زنند ؛ كه ذكر اين مطلب را بعد از اين ، در اين كتاب مرقوم خواهيم داشت . [ صورتهاى منقوش ] : امّا تفصيل صورتهائى كه در اين عمارت منقوش بر سنگ است : در عمارت دارا ، به دو طرف اسطوانهء هر درى ، صورتى نقش نمودهاند ؛ روى يك اسطوانه ، صورت پادشاهى است با ريش بلند و لباس فراخ ؛ به يك دست عصا دارد و به دست ديگرش ، دسته گلى است . دو نفر نوكر از عقب سر پادشاه مىروند ؛ به دست يكى چترى است كه بالاى سر پادشاه گرفته و به دست نوكر ديگر ، چيزى است مثل اسباب مگسپرانيدن « 1 » و به دست ديگرش ، دستمالى است . و بر اسطوانهاى كه مقابل اسطوانهء مذكوره است نيز ، همين صورت را بعينه نقش نمودهاند و اين درگاه در سمت جنوب عمارت است و در درگاه ديگر ، صورت شخصى است شاهزاده مانند با ريشى كوتاه و نيزهاى بلند كه به دست گرفته و در عقب سر آن نيز نوكرى است كه آن هم نيزه در دست دارد و در درگاهى ديگر ، صورت پادشاهى است كه جانورى را شكم پاره مىكند ؛ كه تفصيل آن را بعد از اين ، به جاى خود مرقوم خواهيم داشت . و در درگاهى ديگر ، صورت پادشاهى است كه با شير جنگ مىكند ؛ به اين تفصيل كه يك دست به گردن شيرى درآورده و آن شير را از زمين بلند نموده و شير ، سر خود را برگردانيده است كه گويا مىخواهد از دست پادشاه ، خويش را رهايى دهد و آن شاه با دست ديگر ؛ حربهاى « 2 » گرفته ، مىخواهد به شير بزند . بالجمله ، صورتهاى ديگر به اشكال مختلفه ، در آن عمارت و سرا منقور بر احجار
--> ( 1 ) . آلتى است كه در اكثر جاهاى تخت جمشيد و غيره ، صورت آن را كشيدهاند كه بالاى سر پادشاهان گرفتهاند و عوام از مردم ، در اين آلت بيانها كنند و چيزها گويند . بعضى گويند اين داس است كه به آن ، حصّاد زرع مىنمايند ؛ بالاى سر پادشاه گرفتهاند اشاره به اينكه ما زراعت پيشه هستيم و غير ذلك ؛ مهملاتى به هم بافته و نوشتهاند ؛ لكن حقيقت حال همان است كه گفتيم آلت پرانيدن مگس است و اين آلت قريب به ازمنهء ما هم يافت شده و آن را از موى دم اسب مىساختهاند ؛ يعنى موى را به هم مىبافتهاند بطوريكه از اطراف بافتگى مثل ريشه بوده و شاخه شاخه مىشده ؛ پس آن دسته موى را در دسته چوبى قرار مىدادهاند و در دست گرفته ، حركت داده ، مگس و غيره را مىپرانيدهاند . ( 2 ) . حربهاى كه در دست پادشاه است ، گويا خنجر باشد ؛ نيمى از آن در شكم حيوان فرو رفته ، نيمى ديگر كه در دست دارد ، مثل خنجر است .