محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
220
آثار عجم ( فارسى )
[ پلّهء عرصه گاه ] : اما پلّهء آن عرصه گاه ؛ دو رسته پلّه ، در جلوى آن صفّه بستهاند ، مايل به طرف جنوب ؛ آن سدّه كه از آن پلهها بالا مىروند ؛ و تفصيلش بعد از اين خواهد آمد . چون اين مطلب هم دانسته آمد ، گوئيم كه عرصه گاه مذكور ، طولش از شمال به جنوب ، 470 ذرع و عرض آن را مذكور نموديم كه 290 ذرع است ، اين مطلب هم گفته شد . نيز گوئيم كه بر روى آن صفّه و عرصه گاه جابجا ، سلاطين متعدّده ، در ازمنهء مختلفه ، عمارات عاليهء غريبه بنياد نهادهاند كه اكنون خرابه و آثار آنها باقى است و تفصيل آن مسطور خواهد شد . و آن عمارات كه در آن عرصه گاه واقع شده ، مشرفند به تمام دشت مرودشت كه همهء صحرا در مدّ نظر است و آن دكّه « 1 » به وضعى واقع شده كه از اختلاف هوا ، مصون و محفوظ است . شخصى كه در آنجا مىرود ، كمال فرح و انبساط را پيدا مىنمايد و عجب است كه پس از چند هزار سال ، با هزارگونه انقلابات ، باز اركان آن عمارات برقرار مانده [ است ] . مخلص « 2 » : وضع بستن سدههاى مذكور را و طرح عمارات آن عرصه را به قانون مهندسى نقشه برداشتم در ورقهاى به نمرهء 16 . [ 135 f ] پيش از اين مرقوم شد كه غرض ما از نقشهء قبل ، نمودن شكل بستن سدّهها و طرح بناى عمارات آن عرصه گاه بود و اگر چه بعض شالودههاى آن ابنيه « 3 » ، در زير خاك رفته و بعضى منمحى « 4 » و نابود گرديده ، ولى فقير به دقّت نظر ملاحظه نموده ، طرحريزى آن را بر وجه اتمّ كشيدم ؛ تا معلوم شود كه بناى اوّل عمارات بر چه وضع بوده و طرح آنها را چطور ريخته بودهاند ؟ لهذا طرحريزى آن آثار را تماما در ورقهء گذشته ساختم ؛ و گذشت . الحال ، مىگوئيم كه چون وضع جلگه و عرصه گاه تخت جمشيد و طرحريزى عماراتى كه در آنجاست ، معلوم شد ، مىبايد نقشهء ديگر از آن سدّهها و عمارات روى آن عرصه گاه به طريق دورنما « 5 » در ورقهاى برداريم ؛ همچنين نقشهء دو دخمه « 6 » را كه در كوه بالاى سر تخت جمشيد است ، در آن ورقه بنمائيم و بعدها نقشهء هر يك از عمارات
--> ( 1 ) . به فتح اوّل و تشديد ثانى ، به معنى ريگستان هموار و زمين هموار است ؛ و همين مراد است . ( 2 ) . به فتح اوّل است . ( 3 ) . جمع بناء است كه به معنى سراى و خانه است . ( 4 ) . منمحى به صيغهء فاعل ؛ پيش از اين گذشت كه به معنى پاك و نابود است . ( 5 ) . به اصطلاح نقّاشان اين است كه صورت شخص يا عمارتى يا درختى يا غير ذلك را از دور نقشه بردارند ؛ يعنى به همان خردى و كوچكى و عدم وضوح اركان مرئى ، نقشه برداشته شود ؛ چنانچه اجزاى آن مرئى را استبصار نمىتوان كرد ؛ در نقشه نيز مستبصر نشود . ( 6 ) . گذشت كه مقبره را گويند .