محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

217

آثار عجم ( فارسى )

هستى چو به خود هست و نمىگردد نيست * پس حق خود اوست ور نه ديگر حق چيست از حال عدم مپرس و از ماهيّت * كاين هر دو به وهم تست ، در وهم ، مايست « حشمت » نام ناميش ، ميرزا حاجى بابا ؛ جنابش نيز از آن قصبه است ؛ از اوان شباب تا كنون ، در شيراز متوقّف است و مدّتها در علوم ادبيه و حكمت الهيّه رنجى برده ، گنجى آورده و در انشاء نيز قدرتى تمام و قوّتى ، ما لا كلام دارد . به نگارش خط شكسته ، مسلّم اساتيد اهل زمان ، بلكه منحصر در ايران است . اكثر امراى عظام صحبتش را راغب و منادمتش را طالبند . زمان حكومت غفران مآب ، نوّاب سلطان اويس ميرزاى معتمد الدّوله « 1 » ، در شيراز به منشىگرى اختصاص و محرميّتى خاص داشت ؛ بالجمله شعر را نيكو گويد ؛ بعضى را فقير به ياد دارد ؛ اين است : دلبر دشمن نواز بر سر ناز است * جان به كف عاشقان ز بهر نياز است پيكر محمود خاك گشت و هنوزش * ديده به گردش به جستجوى اياز است قصّهء زلفت به شب تمام نگردد * ز آنكه شبان كوته است و قصّه دراز است وله من و صحن چمن امروز و گل و مطرب و مى * هم به فردا ، كرمش هست ز عصيانم بيش زاهد از كوچه ما بگذر و افسانه مگوى * كه ز غوغاى سگان ، باك ندارد درويش واعظ و سبحه و مسجد ، من و دير و زنّار * تا در آخر چه شود كار و چه آيد در پيش خلاصه ، از زرقان مقدار 2 فرسنگ گذشته ، رسيدم به پل خان . [ پل خان « 2 » ] اين پل بسيار مرتفعى است ؛ دو دهنه طاق دارد ؛ رودخانه‌اى كه از كام فيروز « 3 » و بيضا « 4 » مىآيد ، از زير آن پل عبور مىنمايد ؛

--> ( 1 ) . ولد ارشد مرحمت و غفران پناه ، جنّت آرامگاه ، نوّاب فرهاد ميرزا ، حاجى معتمد الدّوله بود و در شيراز ، چندى حكومت داشت ؛ پس از مراجعت به دار الخلافهء طهران ، در حدود سنهء 1309 به رحمت حق پيوست . ( 2 ) . مىگويند اين پل را امامقلى خان - بيگلر بيگى فارس - در ايّام سلطنت شاه عبّاس ماضى ساخته و اين امامقلى خان در شيراز هم ، مدرسهء معروف به مدرسهء خان را بنا نهاده [ است ] . ( 3 ) . بلوكى است در فارس ، در سمت شمال غربى شيراز ؛ و سردسير است . سابقا شهرى بوده از بناهاى فيروزشاه ( جدّ انوشيروان ) . ( 4 ) . بلوكى است در فارس ؛ سردسير در طرف شمال .