محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
211
آثار عجم ( فارسى )
بر پاى بودن و سايهبخشى را بر نتابيده است . امّا عظمت گذشتهاش را به ياد آوردم و خود را كه عمرى اين سرو را ديده بودم و در آن عظمت يك شهر و سرزمين را شناخته بودم . شكوه بىمانند اين سرو ، رستم دستان را به يادم مىآورد و فردوسى را كه روايتگر آن عظمتها بود . از شاخساران بلند و تناورش ، اين سرو ، از سويى به تلّ ضحاك مىنگريست و از سويى ديگر ، به دامنهء رفيع خرمن كوه نظر مىافكند كه آتشكدهاش را سالها بود خاموشى ، در خود فرو برده بود . اين سرو مرا به ياد پيران و سالخوردگانى مىانداخت كه در سايهء سخاوتمندش ، كودكى را به جوانى و شباب را به شيب رسانيده بودند . هرگز باور نمىكردم كه روزى به سوك اين سرو بنشينم ؛ امّا چنين شده بود . سرو فرو افتاده و از اين پس ، شهر من ، با خاطرههايش در قصّهها ، گفتگو خواهد كرد . به يادم آمد كه روزى فرصت الدّولهء شيرازى در سايهء اين سرو نشست و دربارهء آن چنين نوشت : « . . . قريب شهر فسا ، سروى است كه گويند پارسيان را به آن اعتقاد است ؛ قطر پائين آن ، زياده از دو ذرع است و بسيار مرتفع و آن را سرو دريمى گويند ؛ وجه تسميه اينكه دهى است در آنجا ؛ آن را « دريمى » گويند ؛ چون سرو مذكور قريب به آن ده است ، لهذا نسبتش را به آن دادهاند . فقير در آنجا دو ساعت استراحت نمودم . قافلهاى كه تخمينا 60 نفر بودند ، در سايهء آن سرو ، غنوده بودند ؛ در آن حال ، چند نفر از آشنايان كه حاضر بودند ، خواهش نمودند كه ارتفاع سرو را به آلت مهندسى تعيين نمايم ( هنوز نديده بودم كه بعضى نوشتهاند طول آن سرو ، 30 ذرع است ) . به طريق نصب شاخص در برابر آفتاب ، سايه را مساحت كردم و نسبت آن را با سايهء سرو سنجيده ، گفتم : اين سرو تقريبا 28 ذرع است . در اين اثناء مرد پيرى از راه رسيد ، مذكور نمود كه وقتى نواب و الا حاجى معتمد الدوله فرهاد ميرزا از اينجا عبور فرمود شخصى را بالاى اين سرو فرستاد ؛ با ريسمانى ، ارتفاعش را معين نمود ؛ 30 ذرع بود و اين فقير گمان كردم كه يا اين سرو قدرى به تحليل رفته باشد يا اينكه تعيين اين بنده ، خطا بوده است . ( آثار عجم ، از فرصت الدّوله شيرازى ) . به اميد آنكه ديگر سروهاى سرزمين ما ، جاودانه ببالند و سروها به جاى اين سرو برويند . 9 . ديوان نعمت را مصحّح اين كتاب ، تصحيح كرده و دانشگاه شيراز ، آن را در سال 1369 در 440 صفحه انتشار داده است .