محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

181

آثار عجم ( فارسى )

مذكور ، از جلگه ، در اين تنگ آمده و از آنجا مىگذرد . مخفى نماناد كه زمين تنگاب مذكور ، سرازير است ؛ بطوريكه سطح آن زمين ، مساوى است با قلّهء كوهى « 1 » كه در تنگ چرخ فلك است كه مخرج آب است . پس از اين مقدّمات ، گوئيم : اسكندر رومى پس از آنكه در ايران استيلا يافت ، به لجاجتى كه به ايرانيان داشت ، در جلوى رودخانه ، در تنگ « چرخ فلك » مذكور ، سدّه بست ؛ به اين معنى كه اوّلا آب رودخانه را از تنگاب گردانيده ، به سمت صحراى خواجه و به طرف ميمند « 2 » برد و ممر آب در جلگه و تنگ چرخ فلك خشكيده و آنگاه در ميان دو كوه ، چرخ فلك از زمين تا به قلّه ، ديوارى محكم كشيده . اين فقير ، آثار آن سدّه را ديدم كه هنوز بعض از جاهاى آن ، پاره‌اى از سنگ و گچ به كار رفته ، بر جاى مانده ؛ پس از كشيدن سدّه ، دوباره ، آب رودخانه را از صحراى خواجه گردانيده ، به تنگاب عبور داده ؛ آب آمده تا پشت آن سدّه ؛ چون به واسطهء كوههاى اطراف ، راه بيرون شدن نداشته ، از پشت سدّه كم كم بالا آمده و تمام جلگه ، بحيره گرديده و عمارات و آثار آنجا ، همه غرق آب گشته و متجاوز از 300 سال ، آنجا درياچه بوده ؛ بعد از اينكه زمان اردشير بابكان رسيده ، خواسته آنجا را آباد نمايد ، نخست ، از جهت خشكانيدن آن بحيره ، زنجيرهاى بسيار محكم ساخته و [ ميخهاى ] « 3 » قوى بر بالاى آن سدّه فرو برده ، زنجيرها را به آن ميخها نصب كرده ؛ پس زنبيلى عظيم از چرم ، به زنجيرها بسته ؛ كاركنانى چند در آن زنبيل نشانيده ؛ از بالا به پشت آن سدّه ، پايين نموده ؛ تا اينكه ريشهء آن سدّه را سوراخ كنند و چون فى الجمله رخنه‌اى در آن سدّه پيدا گردد ، كاركنان را يك مرتبه بالا كشند تا در جلوى آب نباشند كه آب آنها را ببرد . بالجمله ، مشغول به سوراخ كردن سدّه شدند . به محض اينكه فى الجمله رخنه‌اى در آن سدّه راه يافته ، آب يك دفعه زورآور شده ، سدّه را منشق ساخته ، زنجيرها را مىگسلاند و آب ، اشخاص را هلاك مىنمايد . به هر حال آب بحيره « 4 » تمام شده ، رفته رفته آن جلگه خشك مىگردد . اردشير دوباره [ 113 f ] شهرى بنياد مىنمايد و آن شهر ، باروى « 5 » معتبر و چهار دروازه داشته ؛ به تفصيلى كه مرقوم افتاد .

--> ( 1 ) . به ضمّ اوّل و به شدّ حرف ثانى ، بالا و سر كوه را گويند ؛ و گذشت . ( 2 ) . كه رودخانه را گردانيده ، آب از آنجا گذشته ، در رودخانهء سيمكان افتاده [ است ] . ( 3 ) . در متن : خيمه‌هاى . ( 4 ) . به صيغهء تصغير گفته شد كه درياچه را گويند . ( 5 ) . به معنى قلعه و حصار است و آن را باره نيز گويند .