محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 18
آثار عجم ( فارسى )
نوشته بودند ، به دست آورد و معلم را گفت كه از آن درسم دهد و تعليم نمايد . چون يك سال گذشت ، قرآن مجيد و بعض از كتب و رسائل را درست مىخواندم . در سال سوم تحصيل ، كتاب امثله و شرح آن را درسم دادند . . . چندى كه گذشت ، به عوامل جرجانى يا عوامل ملا محسن رسيدم . . . شب درسم را براى پدرم خواندم و . . . برخاسته از طاقچه ، كتاب قاموس اللغه را - كه مىشناختم - آورده ، عرض كردم : اين لغت را پيدا نمائيد . پدرم از اين حركت خوشحال شد و رويم را بوسه داد و لغت را پيدا نمود و طريق كشف لغات قاموس را به من حالى كرد . . . چندى هم ، در شب ، شرح تصريف و جاربردى و شرح نظام را نزد پدر بزرگوارم مىخواندم . . . « 1 » » « . . . وقتى سنم به يازده رسيد ، مايل شدم كه در صنعت نقاشى ، اوقاتى صرف كنم و . . . زمانى كه دوازده سال از عمرم گذشته بود ، در صحن متبركهء حضرت سيد مير احمد [ شيخ مفيد متخلص به داور را ديدم ] با پدر ، به خدمتش رفتيم ، لدى الورود ، بىاختيار بر قدمش افتادم . تفقد فرمود و به خدمتم قبول نمود و . . . همه روز . . . حكمت و فقه و اصول و تفسير و غير ذلك درس مىفرمود . . . روزى دامنش گرفتم و گفتم : مرا نيز درسى دهيد . قبول كرد . كتاب شرح قطر را . . . درس داد و سيوطى و جامى و حاشيهء ملا عبد اللّه را كه در منطق است نيز در خدمت او درك نمودم . . . خلاصه مدت ده سال و اندى ، بنده در حوزهء درس اين استاد جليل حاضر بودم . كتاب معالم را به شخصه نزد او خواندم . مطوّل و شرايع و تفسير صافى را با جماعتى استفاضه نموديم . . . شرح بيست باب ملا مظفر را نيز
--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 38 .