محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

167

آثار عجم ( فارسى )

اين ازمنه ، جناب جلالت مآب ، آقاى قوام الملك سابق الذّكر ، آن را آباد نموده و آبش را از راه دور به زحمت بسيار آورده ، آسيا را داير نموده ، به سبب اين آبادى ، اسباب امنيّت ، در آن حوالى موجود است . مخلص : نقشهء مسجد سنگى را در ورقه‌اى برداشتم به نمرهء 9 و ارقام هندسه را كه اشاره بر آنها شده ، در آن ورقه نهادم ؛ بمنّه و توفيقه . [ رك به توضيحات اصلاحى فرصت در اين مورد ، در ص 396 همين كتاب ] [ 101 f ] [ آتشكدهء آذرجو ] « 1 » آتشكدهء آذرجو ، نيز از آثار قديمهء دارابجرد است . به مقدار 2 فرسنگ دور از قصبه ، در سمت شمال آن واقع است . اراضى اطراف اين آتشكده ، « حفرهء سياه » « 2 » نام دارد ( و كرسياه « 3 » ، نيز گويند ) ؛ در آنجا كوه بسيار بزرگى است كه از ريشهء آن ، آب جوشيده و برآيد ؛ در غديرى جمع گردد [ و ] آن غدير كشيده [ و ] طولانى است به مقدار 200 قدم ، در سمت غربى آن غدير ، جدولى بريده‌اند كه آب از آن عبور كرده ، به اراضى آنجا رود و در جلوى اين غدير و جنب آتشكده ، بدون فاصله ، تلّى است ، بر بالاى آن تل ؛ عمارتى است منهدم و خراب . وضع آن عبارت ، مربّع است ؛ ارتفاعش از طرف بيرون ، 6 ذرع و نيم است - يعنى از آنجا كه در نقشه ، علامت « ع » است تا « ع » ديگر - و ضلع هر يك از چهار طرفش ، 12 ذرع است - يعنى از آنجا كه علامت « ص » است تا « ص » ديگر - و تمام اين بنيان مربّع ، از سنگ و گچ ساخته شده است و بر بالاى آن ، بنايى است گنبد مانند كه تمام آن از آجر است ؛ ارتفاعش 12 ذرع است ، تقريبا و آن مدوّر است ؛ دور تا به دورش مىتوان گردش كرد و نصف آن گنبد ، از طرف طول منشق شده و بر زمين افتاده و اسباب تماشايى گرديده ؛ به جهت آنكه مانند كفّهء قاشقى است كه

--> ( 1 ) . به ضمّ حرف چهارم است . عنقريب در متن اين كتاب مسطور مىداريم كه در بعضى از مسوّدات ، يادداشت كرده‌ام كه اين آتشكده را آذرجو مىناميده‌اند و در همان مسوّده نيز مرقوم است كه آذرجو يعنى آتش چوب ؛ اللّه اعلم . ( 2 ) . به ضمّ اوّل ، به معنى كنده و مغاك است در لغت ؛ و چون زمين آنجا گود و پست واقع شده ، شايد بدينجهت مسمّى به اين اسم شده باشد . ( 3 ) . به سكون حرف دوم است و حرف اوّل كاف تازى است به استعمال اهالى آنجا ؛ شايد به كاف پارسى بوده ؛ و در اصل هم گور بوده ؛ چو [ ن ] كه گور به معنى دشت و صحرا آمده است ؛ اللّه اعلم .