محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

165

آثار عجم ( فارسى )

تنبيه مطلبى در باب مسجد سنگى مذكور است كه ذكر آن به جهت رفع اشتباه عوام ، خالى از فايده نيست : مخفى و مستور نماند كه بر بالاى كوه - يعنى بر پشت بام مسجد مذكور ، قريب به سوراخ سقف مسجد - سنگ مكعّب « 1 » بسيار بزرگ عظيم الجثّه ، افتاده و عند العوام ، مشهور و معروف است كه سقف مسجد را مربّعا سوراخ [ نموده ] اند و مكعبّا سنگ مذكور را بيرون آورده‌اند و بر پشت بام آن مسجد افكنده‌اند . اين مطلب خيلى شهرت دارد و حال اينكه غلط محض [ 100 f ] است و محض غلط . اوّلا : اينكه كسى كه اين معبد را ساخته ، او را چه افتاده كه مخارجى از اندازه به در نمايد ؛ با اسباب جرّثقيل « 2 » ، به صد هزار مشقّت و زحمت ، سنگ بىمصرف به اين عظيمى را از سوراخ مذكور ، در اينجا افكند ؟ چرا سنگ را هنگام سوراخ نمودن سقف ، از جهت سهولت خرد خرد ننموده باشد ؟ از اينها گذشته ، مىگوئيم در كذب اين مطلب همين بس كه طول و عرض سنگ مذكور ، از طول و عرض دهن سوراخ اندكى بيشتر است . اين فقير نزد جماعتى ، آن را ذرع نمودم و كذب آن معنى را اظهار داشتم . اما گمانم اين است كه آن سنگ در محلّى كه افتاده ، بيخ و بن آن هنوز متّصل به كوه باشد ؛ يعنى هنوز از كوه قلع « 3 » نشده ؛ و احتمال است كه خواسته‌اند آن را بتراشند كه بر سر سوراخ مسجد افكنند ، به مصلحتى كه بوده ؛ پس اين كار به تعويق افتاده [ است ] . به هر حال سنگ مذكور را از دهن آن سوراخ بيرون نياورده‌اند [ و ] كسى كه آن را ببيند ، به اندك تأمّلى ، اين معنى ، معلومش خواهد شد . در جنب آن مسجد نيز اطاقى يك دربى كوچكى است كه آن را هم از كوه بريده‌اند و در چند قدم دور تر از مسجد مذكور ، آسيابى « 4 » است كه آن را نيز در كوه به بريدن سنگ ، ساخته‌اند ؛ اين آسياب هم از « داراب شاه » است . پس از قرون بسيار كه خراب افتاده بود ، اتابكان فارس ، مرمّتى نموده ، دايرش كرده بودند ؛ بعدها نيز خراب شده ؛ تا در

--> ( 1 ) . مذكور شد كه جسم چهار گوشه را گويند . ( 2 ) . به اضافه ، علمى است كه در آن ، قواعد و قانون برداشتن اشياى گران و حركت دادن بارهاى سنگين را دانند و اسباب آن ، از قبيل چرخ و چوب و ميل و غير ذلك است . ( 3 ) . به فتح اوّل ، يعنى بركنده . ( 4 ) . سنگى مدوّر است كه بدان ، غلّه را خرد كنند و آن به آب گردانيده مىشود ؛ و آسيا مخفف آن است و آن هم صحيح است و اگر آن سنگ با باد گردانيده شود ، آسياب نگويند ، بلكه « بادآس » خوانند .