محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

149

آثار عجم ( فارسى )

در ميان خندهء شيرين ، دهد دشنام تلخ * مستيم تا گردد افزون ، در مى ، افيون « 1 » ريخته لاله پندارند و غافل كاين همه خون دل است * كز غم ليلى به دشت ، از چشم مجنون ريخته اخترش خوانند و از آن ، بىخبر كاين اشكهاست * كز فغانم هر شبى از ديده گردون ريخته [ 89 f ] رودها « 2 » دارم روان از ديده ، چندان در كنار * كآبروى زنده رود « 3 » و رود جيحون « 4 » ريخته لوح دلها را همه نقشى ز مهر روى تست * كلك نقّاش ازل ، نقش ترا چون ريخته ؟ « فرصت » از وصّافى لعل لب و دندان تو * از دهن جاى سخن ، درهاى مكنون « 5 » ريخته كرده در بزم شهنشه جمله را از جان ، نثار * اين همه درّ و گهر كز طبع موزون ريخته آنگاه كتابى كه در پيش داشت ، برداشت و گشود و گفت : اين نسخهء فرج بعد از شدّت « 6 » است و در اين كتاب ، بعض اشعار عربيّه را به شعر پارسى ترجمه نموده و خوب از عهده برنيامده ؛ در خيال آنم كه بعض اشعار نفسيهء عرب را جمع نمايم ؛ منظومه‌اى به فارسى در ترجمهء آنها بسرايم . گفتم بعض از آن اشعار را كه مترجم خواهيد بود ، چنانچه به نظر داريد ، بفرمائيد . بپاخاست ؛ دست برد و بياضى آورد ؛ پيشم نهاد ؛ گرفتم ؛ گشودم ؛ نخست اين شعر را ديده ، خواندم . عربيه : ويلاه ان نظرت و ان هى اعرضت * وقع السّهام و نزعهنّ اليم « 7 »

--> ( 1 ) . معرّب هپيون است و آن زهرى است معروف كه آن را ترياك گويند و افيون را ترياك گفتن ، از مستحدثات است . ( 2 ) . نهر عظيم جارى است و معروف است . ( 3 ) . به فتح راء معجمه در اوّل و ضمّ راء مهمله در پنجم ، نام رودخانهء معروف كه در اصفهان است . ( 4 ) . رودخانه‌اى است ميان خراسان و ماوراء النّهر . ( 5 ) . پوشيده و پنهان داشته و درّ مكنون كه گويند مجازا يعنى درّ قيمتى ؛ زيرا كه آن را محفوظ دارند . ( 6 ) . كتابى است از ابو الحسن على بن محمّد المدائنى و حسين بن اسعد دهستانى ، آن را ترجمه كرده به فارسى و نام آن را جامع الحكايات نهاده . ( 7 ) . اى واى اگر نگاه كند آن معشوقه يا نگاه باز گيرد ، فرود آمدن و نشستن تيرها و بر كندن آنها دردناك