محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
142
آثار عجم ( فارسى )
همه فادزهر « 1 » دارند . بالجمله ، كوه ديگر ، « خرمن كوه » « 2 » است و وجه تسميهاش ظاهر است كه اين كوه ، شبيه به خرمنى است كه از گندم - مثلا - انباشته شده باشد ؛ دور تا به دور اين « خرمن كوه » 12 فرسنگ و به حسب ارتفاع ، از اكثر كوههاى پارس بلندتر است . اهالى آنجا مىگفتند كه بر بالاى اين كوه ، شهر شيراز [ و ] از طرف ديگر ، شهر دارابجرد و از طرف ديگر ، شهر جهرم پيداست ؛ يعنى سواد آنها را به مدد دوربين ، خوب مىتوان ديد . غرض اينكه در وسط آن دو كوه مذكور - يعنى كوه تودج و خرمن كوه - خنب آتشكده است . [ خنب آتشكده ] تفصيلش اين است كه : آنجا غديرى « 3 » است عميق ، به شكل مستدير « 4 » ؛ كه فى الجمله مستطيل « 5 » باشد . دور تا به دور آن ، 300 قدم است و عمقش 6 ذرع ، تعيين عمق او را بدين طريق نمودم كه بند بسيار بلندى آورده ، يكسر آن را به دست شخصى دادم ، يكسر ديگرش را به دست شخصى ديگر ؛ آنگاه ريسمانى كه بر سر آن شاقول « 6 » آهنى بود ، به ميان بند مذكور گره زدم ؛ پس آن دو شخص را به كنار آن غدير عبور دادم به طوريكه محاذى يكديگر ايستادند ؛ در حالتى كه ريسمان با شاقول ، در وسط حقيقى خنب ، داخل در آب شد ؛ آنگاه گفتم تا آن دو نفر دست خود را زير و بالا نمودند ؛ تا اينكه شاقول در ميان خنب ، به منتهاى عمق آن رسيد ؛ پس ريسمان مذكور را از حدّى [ 86 f ] كه از آب خارج بود ، نشان كردم و گفتم به كنار آوردند ؛ آنچه از ريسمان كه در آب داخل شده بود ، ذرع نمودم . ( غرض ) : سنگهايى كه در سطح آب خنب است ، همه ظاهر و هويداست ؛ به طوريكه
--> ( 1 ) . سنگى است كه در شيردان يا روده يا زهرهء بز كوهى به هم مىرسد . گويند اگر گياه مخلّصه خورده باشد ، پادزهرش بهتر است . ( 2 ) . به سكون نون است . ( 3 ) . آبگير و تالاب است . ( 4 ) . به ضمّ اوّل ، گرد و مدوّر است . ( 5 ) . به ضمّ اوّل ؛ به اصطلاح اهل هندسه ، جسم دراز كه عرض و طولش مساوى نباشد . ( 6 ) . حرف سيّم قاف ؛ آهن يا برنج يا سنگى است كه بر سر ريسمان بندند تا كجى ديوار و هموارى زمين را معيّن نمايند .