محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
140
آثار عجم ( فارسى )
[ سرو دريمى ] ( 8 ) ( خلاصه ) : قريب به شهر فسا ، سروى است كه گويند پارسيان را به آن اعتقاد است ؛ قطر پائين آن ، زياده از 2 ذرع است و بسيار مرتفع و آن را سرو دريمى « 1 » گويند ؛ وجه تسميه ، اينكه دهى است در آنجا ؛ آن را « دريمى » گويند ؛ چون سرو مذكور قريب به آن ده است ، لهذا نسبتش را به آن دادهاند . فقير در آنجا دو ساعت استراحت نمودم . قافلهاى كه تخمينا 60 نفر بودند ، در سايهء آن سرو ، غنوده « 2 » بودند ؛ در آن حال ، چند نفر از آشنايان كه حاضر بودند ، خواهش نمودند كه ارتفاع سرو را به آلت مهندسى تعيين نمايم ؛ ( هنوز نديده بودم كه بعضى نوشتهاند طول آن سرو ، 30 ذرع است ) . اسباب مهندسى كه همراه داشتم ، در بار مضبوط بود و بيرون آوردنش دشوار ؛ زيرا كه همان حين ، مىخواستم حركت نمايم براى تنگ كرم « 3 » كه 3 فرسنگ است تا شهر فسا ؛ و آنجا آتشكدهاى است كه تفصيلش خواهد آمد چندانكه عذر آوردم ، اصرار نمودند ؛ بر حسب طفره ، به طريق ديگر پيش آمدم - يعنى طريق نصب شاخص در برابر آفتاب و تعيين مرتفع از سايه ( اين را قدما ذكر كردهاند ؛ اگر چه آسان است ، اما گاهى مخطى است ) « 4 » . بالجمله ، شاخصى بر زمين نصب نمودم و سايه را مساحت كردم و نسبت آن را با سايهء سرو سنجيده ، گفتم : اين سرو ، تقريبا 28 ذرع است . در اين اثناء ، مرد پيرى از راه رسيد ؛ مذكور نمود كه وقتى نوّاب و الا - حاجى معتمد الدّوله - فرهاد ميرزا - از اينجا عبور فرمود ؛ شخصى را بالاى اين سرو فرستاد ؛ با ريسمانى ، ارتفاعش را معيّن نمود ؛ 30 ذرع بود . اين فقير گمان كردم كه يا اين سرو قدرى به تحليل رفته باشد يا اينكه تعيين اين بنده ، خطا بوده . آنگاه از شهر فسا حركت نمودم براى تنگ كرم .
--> ( 1 ) . به كسر دال و فتح راء مهملتين و سكون ياء مثناة تحتانيّه و ميم مكسوره در آخر ، ايضا ياء مستعمل در افواه اهالى آنجاست . ( 2 ) . به فتح اوّل ، به معنى خواب نمودن و استراحت كردن . ( 3 ) . به اضافه و حرف چهارم كاف عجمى ، به وزن « قلم » است . ( 4 ) . آن ، چنان است كه چوبى را - مثلا - بر زمين نصب مىنمايند كه مايل به طرفى نباشد و مستقيم باشد . سايهاى كه به سبب آفتاب و غيره از آن چوب بر زمين مىافتد ، نسبت آن سايه به سوى آن چوب ، مثل نسبت سايهء مرتفع است ، بالنّسبه ، به سوى خود مرتفع . شيخ بهاء الدّين - عليه الرّحمة - در خلاصه ، همين را فرموده : « انصب شاخصا و استعلم نسبة ظلّه اليه فهى بعينها نسبة ظلّ المرتفع اليه » . انتهى و مراد از شاخص ، چيزى است كه بر زمين نصب كنند .