محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
105
آثار عجم ( فارسى )
شكسته ، قطعه آهنى ، چشمش را چاك ساخت . از آن روز ، ملقب به اشتر گرديد و در خلافت عثمان بن عفّان هم در حروب حاضر بوده و گويند در قتل عثمان ، وى يكى از جمله شركاء است و در زمان خلافت على بن ابى طالب - سلام اللّه عليهما - نيز در اكثر از غزوات ، جان نثاريها نموده و داد مردانگى داده [ است ] . در عظمت قدرش ، همين بس كه آن حضرت در حق او فرمود كه اشتر از براى من چنان بود كه من از براى پيغمبر . خلاصه ، مالك در شعر نيز دستى داشته ، خاصّه در گفتن ارجوزه « 1 » كه در محاربات ، ارتجالا « 2 » انشاء مىفرموده [ است ] . گويند وقتى از جانب على - عليه السّلام - به امارت مصر متوجّه بود . نافع - غلام عثمان بن عفّان - به لباسى مبدّل ، در عرض راه به وى ملحق شد و خدمتش را متكفّل ؛ تا به شهر قلزم « 3 » رسيدند . آن غلام ، مجالى ديده ، زهرى در عسل ريخت و به مالك خورانيده ؛ گريخت . و گويند اين به اشارهء معاويه بوده . به هر حال [ 67 f ] در آن بلده ، وفات يافت ؛ جسدش را از آنجا نقل نموده ، به مدينهء طيّبه آورده ، دفن ساختند . چون اين خبر به حضرت امير - عليه السّلام - رسيد ، فرمود : رحم اللّه مالكا فلقد اوفى عهده و قضى الجنّه « 4 » . باز در مرتبهء ديگر فرمود : للّه درّ مالك و ما مالك لو كان جبلا لكان فندا و لو كان من حجر لكان صلدا . « 5 » فقرهء ديگر فرمود : مالك و ما مالك لو كان جبلا لكان فندا الّا يرتقيه الحافر و لا يوفى عليه الطّاير « 6 » . بالجمله ، شهادت مالك اشتر در سال 38 هجرى واقع شد در بلدهء مذكوره ؛ رحمة اللّه عليه .
--> ( 1 ) . به ضمّ اول ، قصيده مانندى است از بحر رجز كه وزن آن ، هر مصراعى سه مستعفلن است و اين را عربها در معركهها و جنگها در مقام مفاخرت و اظهار شرافت خود مىگويند ؛ مثل اين شعر كه هم از مالك است : يا ربّ قيضّ لى سيوف الكفره * و اجعل وفاتى با كفّ الفجرة ( 2 ) . يعنى بداهة و بىتأمل و بىانديشه شعر گفتن . ( 3 ) . بر وزن قنفد ، شهرى است ميان مصر و مكّه نزديك كوه طور ؛ و اضافهء بحر قلزم گويند به جهت آن است كه آن بحر بر طرف آن شهر واقع شده [ است ] . ( 4 ) . يعنى خداوند رحمت كند مالك را كه به عهد خود وفا كرد و مرد . ( 5 ) . يعنى جزا و خير مالك مر خداى راست . تعجب مىكنم كه از مالك اگر بود كوه ، كوه عظيمى بود و اگر بود سنگ ، سنگ سختى بود ؛ يعنى استقامت داشت . ( 6 ) . لفظ مالك در اول را شارحين نهج البلاغه گويند مبتداست يا فاعل فعل محذوف است . اى مات مالك . و به هر حال يعنى مالك عجب كسى بود ؛ مالك اگر كوه بود ، كوه بلندى بود كه هيچ روندهاى بر سر آن پا نتوانست نهاد و هيچ پرنده بر بالاى آن نتوانست برآيد .