محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
96
آثار عجم ( فارسى )
[ 60 f ] اين تركيب بند از هفتاد بند متجاوز است ؛ ترقيم تمام آنها ، موجب اطالت « 1 » خواهد بود و از آنچه گفته آمد ، معذرت مىجويم و نكتهدانان پوزشپذير را عذر مىگويم كه : العذر عند كرام النّاس مقبول . قلم ، رطب اللسان « 2 » بود ، مركّب در جريان ، شب بىپايان ؛ شمّهاى از ناگفتنيها را تسطير نمودم و لختى عقدهء دل را به تحرير گشودم . الحال بايد رجوع نمود به ذكر حالات بقيّه از فصحا و ادبا ؛ كه ملتزم به شرح احوال آنها هستم . خليل ( 27 ) ابو عبد الرّحمن بن عمرو بن تميم الفراهيدىّ « 3 » البصرىّ ؛ از اولاد ملوك عجم بوده است ؛ اجدادش را انوشيروان به يمن فرستاده ؛ و خليل ، پيشواى ائمّهء نحو و عروض « 4 » است ؛ بلكه بعضى گويند علم عروض را ، وى واضع بوده ؛ علم موسيقى « 5 » نيز مىدانسته و سيبويه در خدمت آن تلّمذ « 6 » نموده و در بصره ، خانه داشته و از جمله شيعيان است و زاهدترين مردم در عصر خود بوده و تصانيف بسيار دارد از جمله : كتاب العين در لغت . اين فقير آن را ديدهام ؛ ديگر كتاب العروض ؛ ديگر كتاب النقط و الشكل ؛ ديگر كتاب النغم و كتاب فى العوامل . بالجمله تولدش در سنهء 100 هجرى بوده ، پس از هفتاد و پنج سال كه از عمرش گذشته - سنهء 175 - در بصره وفات يافت ؛ رحمة اللّه عليه . دعبل « 7 » ابو على بن على بن رزين بن سليمان الخزاعى « 8 » ( 28 ) ؛ شاعرى است مشهور ؛ اصلش از
--> ( 1 ) . به كسر اول ، دراز كردن . ( 2 ) . يعنى تر زبان . ( 3 ) . قبيلهاى هستند از « ازد » ؛ و اين قبيله ازد ، در يمنند . ( 4 ) . به فتح اول ، نام علمى است كه بدان ، اوزان و بحور شعر دريافته مىشود . ( 5 ) . نام علمى است معروف در سرود و نعمه و آواز ؛ و اين علم از جمله علوم رياضى است . ( 6 ) . به معنى شاگردى كردن است ، و اين شايد از باب تفعّل باشد و بودن تاء او ، اصلى ؛ احتمال دارد كه اصل ندارد . ( 7 ) . به كسر اول و سوم . ( 8 ) . به ضمّ اول ، منسوب به خزاعه ، از قبيلهء ازد مىباشند .