محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
94
آثار عجم ( فارسى )
چون بود عشق چنين بر سر كس * كه بر آورده فغان همچو جرس اگر از شائبه « 1 » دور است و هوس * ميل دارد ز چه با امرد « 2 » و بس اين دليل است كه باشد ناپاك * عشق او نيز بود شائبه ناك منشاء عشق مجازى است سه چيز * اكل مفرط بود و اشربه « 3 » نيز « 4 » خاصه شربى كه بود شرّانگيز * آن بود مى كه كند آتش تيز سومين ، خواندن قول « 5 » است و غزل * كه سراى دل از او يافت خلل گر خورد مرد ، مى سرخ چو ورد « 6 » * شود آخر ز خجالت رخ زرد مىبود گر چه علاج غم و درد * غم به از آنكه كشد خجلت ، مرد بتپرستى است به از بادهپرست * مردن اولى ، كه بيفتى سرمست فرض تقدير ، طبيب ار به علاج * گفته مى نوش به اصلاح مزاج گاهگاهى خور و كم در شب داج « 7 » * نه كه عقلت همه گردد تاراج عادت خويش مده نيز ، صبوح « 8 »
--> ( 1 ) . به معنى آلودگى است . ( 2 ) . به فتح اول ، به معنى بىريش و ساده رو را گويند . ( 3 ) . به فتح همزه و سكون شين و كسر راء مهمله و باء موحّده و هاء در آخر ، جمع شراب است و شراب ، هر چيز آشاميدنى را گويند از مايعات . ( 4 ) . اطبّاء گفتهاند كه منشاء همه امراض ، افراط در اكل و شرب است كه آن اسباب ضعف بدن و فساد عقل خواهد بود و قوّهء شهوت را نيز به حركت آورد و چون عشق مجازى از جمله امراض شهوت است ، لهذا به اكل و شرب مفرط ، بروز كند . ( 5 ) . قول در اينجا ، نوعى سرود است ؛ غزل به فتح اول و ثانى ، به معنى سخنگويى با زنان و عشقبازى است و در اصطلاح شعرا ، ابياتى است كه در صفت محبوب و غيره گويند و اينكه گفتيم اين نيز منشاء عشق مجازى است ، سرّش اين است كه چون در جبلت انسان بنابر تعلّق نفس به بدن و بنابر محبّتى كه نفس با قواى جسمانيّه دارد ، دواعى شهوت و غضب مذكور است ، لهذا استماع سرود و مغازله با زنان و شنيدن اشعارى كه مشتمل بر حكايات فسوق باشد ، موجب هيجان شهوت و سيلان طبيعت خواهد بود و اين ، اكثر ، در مردمان سست عنصر و فرومايه حاصل شود ؛ خاصه وقتى كه سرگرم شراب باشند . ( 6 ) . به فتح اول ، گل سرخ است كه عرقش گلاب است . ( 7 ) . به تخفيف جيم ، به معنى تاريكى است . بعضى گويند فارسى است ؛ معرّب آن به شدّ جيم است و نزد بعضى ، عربىّ الاصل است . ( 8 ) . به فتح اول ، شرابى كه در صبحگاه خورند .