محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
71
آثار عجم ( فارسى )
حكيم ابو القاسم فردوسى طوسى به رشتهء نظم كشيده ( 11 ) : در اين سال يك شب نيايش « 1 » كنان * به خواب اندرون شد ستايش كنان چنان ديد روشن روانش به خواب * كه در شب برآمد يكى آفتاب چهل پايهء نردبان از برش * كه مىرفت تا اوج كيوان سرش برآمد بر اين نردبان از حجاز * خرامان خرامان به كشّى و ناز جهان قاف تا قاف پرنور كرد * به هر جا كه بد ماتمى ، سور كرد در آفاق هر جا ز نزديك و دور * نبد كان نه از فرّ « 2 » او يافت نور بهر جا كه بد نور نزديك راند * جز ايوان كسرى كه تاريك ماند بجَست آنگه از خواب در نيم شب * به كس بر ، از اين خواب نگشود لب چو برقع برافگند از چهر مهر * بخواندش برِ خويش بوزرجمهر به دانا ، شهنشاه ، اندر نهفت « 3 » * [ ز ] خوابى كجا ديده بد ، باز گفت چو بشنيد بوزرجمهر اين سخن * نگه كرد آن خواب سر تا [ به ] بن چنين گفت كاى خسرو كامران * همانا كه رازى است اندر نهان [ 45 f ] نگه كردم اين خواب را سر به سر * تو اندر جوابش شگفتى « 4 » نگر از اين روز تا در چهل سال بيش * نهد مردى از تازيان « 5 » پاى پيش كه در پيش گيرد ره راستى * بپيچد ز هر كژّى و كاستى به هم برزند دين زردشت را * به مه چون نمايد سر انگشت را به دو نيم گردد ز انگشت اوى * به كوشش نبيند كسى پشت اوى « 6 » جهود و مسيحى نماند بجاى * در آرد همى دين پيشين ز پاى شود ز او جهان قرن تا قرن شاد * جز ايوان شه كان درآيد به باد
--> نيامده است . ] ( 1 ) . ستايش و دعا و آفرين است . ( 2 ) . به تشديد حرف دوم ، به معنى خوبى و زشتى است . ( 3 ) . به معنى پنهان و پوشيدگى . ( 4 ) . تعجّبى . ( 5 ) . يعنى عريان ؛ و مراد از مرد تازى ، حضرت ختمى مآب - صلوات اللّه عليه است . ( 6 ) . يعنى در جنگ پشت نمىكند و نمىگريزد .