محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

57

آثار عجم ( فارسى )

درسى دهيد . قبول كرد . كتاب شرح قطر را با اينكه گمان مىكردم در خور شأن او نيست ، نزد او بنا گذاردم و تمام كتاب را درس داد ؛ امّا به اشعار و شواهد آن كه مىرسيد ، عروض و تقطيع آنها را با علم قافيه برايم ضمنا بيان مىفرمود ؛ بالجمله ، سيوطى و جامى و حاشيهء ملّا عبد اللّه را كه در منطق است نيز در خدمت او درك نمودم . از آنجا كه شيخ بزرگوار در شعر طبعى بلند داشت . . . يك روز قطعه‌اى گفتم مشعر به اينكه « تخلّص » به من مرحمت فرمائيد . دو سه دقيقه فكر كرده ، اين قطعه را بر كاغذى نوشته ، به دستم داد : فرصت آن نور چشم اهل و داد * كه درِ نظم را ز مهر گشاد داور خسته خاطر افگار * كه ورا بود در سخن استاد از ره صدق اين دعا بنمود * كه ترا جاودانه فرصت باد و فرمود : پدرت « بهجت » تخلّص دارد تو « فرصت » نگاه دار » . خلاصه مدّت ده سال و اندى بنده در حوزهء درس اين استاد جليل حاضر بودم و كتاب « معالم » را - كه در اصول است - بشخصه نزد او خواندم ؛ مطوّل و شرايع و تفسير صافى را با جماعتى استفاده نموديم . . . شرح 20 باب ملّا مظفر را نيز به خدمت شيخ مذكور استفاده نمودم ؛ سبعهء معلّقه را با شرح نيز خواندم . . . » ( ص 13 تا 17 دبستان الفرصه ، 1334 ، شيراز ، چاپ مظفرى ، بمبئى ) . ضمنا رك : مقدمهء دبستان الفرصه و ص 547 به بعد قضاياى ناگوار فارس ، از اول محرم سنهء 1334 تا آخر كتاب كه از مدال طلاى فرهنگى كه به او داده‌اند ، ذكر مىكند . 31 . شرح حال قدسى را فرصت در ادامهء همين بخش مفصّلا آورده است . 32 . مقصود شيخ عبد الحّى متخلّص به واثق است . 33 . اين كتاب را استاد فاضل ، جناب آقاى دكتر محمود طاووسى ، به احسن وجه تصحيح و چاپ كرده‌اند . 34 . بر وزن و قافيهء قصيدهء فرخى است به مطلع : مرا بپرسيد از رنج راه و شغل سفر * بت من آن صنم ماهروى سيمين بر