محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
27
آثار عجم ( فارسى )
كوار تا « بند بهمن » ، يك فرسنگ است و آن بند در سمت غربى كوار واقع شده و آن را بهمن پسر اسفنديار ، بر روى كمر كوهى بسته از سنگ و گچ ؛ طول آن بند 25 ذرع است تقريبا ، يعنى از آنجا كه در نقشه علامت « ط » مىباشد تا « ط » ديگر ؛ و عرض آن سه ذرع و نيم است ، يعنى از آنجا كه علامت « ع » است تا « ع » ديگر ؛ و ارتفاع بند از كف رودخانه تا بالا به تفاوت است و به واسطهء مرمّتهايى كه به مرور و دهور ايام شده است ، پستى و بلندى پيدا نموده است ؛ چنان كه بعض از جاها 5 ذرع و بعض جاها كمتر و بعض جاها بيشتر [ است ] . و اكثر از بدنهء اين بند خراب شده و شكاف پيدا نموده است بطوريكه آب از آنها مترشّح و به رودخانه [ 16 f ] مىريزد ؛ اما عمق رودخانه - يعنى از سطح آب تا زمين رودخانه - در حوالى آن بند تخمينا يك ذرع مىباشد ولى قدرى كه دور تر رفت ، آن منبسط و پهن مىشود ؛ و در وسط اين بند خلاب است . خلاب « 1 » : به اصطلاح چاه مانندى است كه در تك آن ، از دو طرف ، درب دارد كه هميشه آن دو در ، مسدود است . هرگاه بخواهند آب پشت بند را خلع كنند كه تمام آب به رودخانه برود ، آن درها را مىگشايند تا زمانى كه مقصود حاصل شود ؛ آنگاه ، باز ، مسدود مىنمايند و اين آب از ميان دو كوه بزرگ از سمت سياخ « 2 » مىآيد و آن را رودخانهء قراقاج نامند - كه مذكور شد - منبع اين آب ، جبال ممسنى و جبل ناراست كه در سمت غربى شيراز مىباشد و اين رودخانه از جبال مذكوره مىآيد به بلوك كوهمره و سياخ ؛ از آنجا گذشته ، مىرسد به كوار ؛ از بند بهمن مىگذرد مىرود تا به خفر و از آنجا به صيمكان « 3 » ؛ از آنجا به قيروكارزين ، پس در صحراى دزگاه - كه از توابع گلهدار
--> فسايى ، ص 1611 ] ( 1 ) . در انجمن آرا گويد : « . . . بر وزن سراب ، گل و لاى و آب را كه به هم آميخته شده باشد ، گويند كه آدمى و حيوان در آن بمانند و آن در اصل عربى است . ( انتهى ) چون در تك ( ته ) آن چاه گل و لاى جمع مىشود ، به اين واسطه آن را خلاب گويند و شايد كه در اصل خلع آب بوده ؛ چو [ ن ] كه خلع به معنى رها كردن است در عربى ، از كثرت استعمال خلاب شده باشد و معنى تركيبى آن ظاهر است . ( 2 ) . سياخ به كسر سين مهمله و در آخر خاء معجمه است ؛ اسم بلوكى است در فارس . [ ( رك : فارسنامهء ناصرى ، جلد دوم ، تصحيح دكتر منصور رستگار فسايى ، امير كبير ، ص 1370 ) . ] ( 3 ) . معرّب سيمكان است ، يعنى معدن سيم . گويند در قديم معدن سيم داشته و آن نام بلوكى است در فارس . [ ( رجوع شود به همين كتاب : سيمكان و فارسنامهء ناصرى ، امير كبير ، جلد دوم ، ص 1374 تا 1376 ) . ]