محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

9

آثار عجم ( فارسى )

دشمنت را اهرمن « 1 » پيوسته بادا رهنمون * دوستت را باد يزدان « 2 » در دو گيتى دستيار اكنون كه بخواهيم شروع در نوشتن كتاب نماييم ، لازم است اين معنى را اظهار داريم كه مؤلّف را در نوشتن چيزها ، يا غرض اظهار فضيلت و كمال است يا فقط مقصودش ابراز مطالب مخصوصى . بنابر اول ، مىبايد البته مراعات استعارات و كنايات « 3 » و امثال و حفظ سجع « 4 » در الفاظ و غير ذلك ، از تكلفات منشيانه را بنمايد ؛ بنابر قسم ثانى ، از مراعات اشياء مذكوره ، بايد چشم پوشد و به اطناب نيز نكوشد و سخن را موجز نويسد ؛ يعنى غرض و معانى بسيار را در عبارات قليل به كار برد و اهل انشاء و ادب - مخصوص [ ا ] سجع - را در نامه‌هاى فارسى منع كرده ، گويند ناخوش است و بسا كه به مراعات مذكوره ، سخن دراز گردد و مؤلّف از مقصودى كه دارد ، بازماند . لهذا ، فقير در اين كتاب آنچه مىنويسد ، مراعات سجع را نخواهد نمود و چشم از عبارت‌پردازى خواهد پوشيد ؛ پس مطالعه‌كنندگان اين كتاب را گمان نرود كه عذر اين معنى ، بواسطهء عدم قدرت به پرداختن عبارت و آوردن سجع است ؛ چو [ ن ] كه معرفت محاسن و معايب تراكيب نثريّه را بصيرم و اقسام كلام منثور را از « مرجّز » « 5 » و « مسجّع » « 6 » و

--> ( 1 ) . ديو و شيطان است . ( 2 ) . يزدان كه راهنماى نيكيهاست و يزدان را پارسيان ، اسم ذات دانند ؛ مثل اللّه در عربى . ( 3 ) . جمع كنايه است به اصطلاح ؛ ذكر لازم است و ارادهء ملزوم . به قولى ؛ و در آن بحثها و گفتگوهاست كه اين حاشيه را گنجايش ذكر آنها نيست . مختصرا مثال آن ، مثل اينكه گويى زيد خاكسترش بسيار است . مراد اين است كه سخى و جواد است ؛ يعنى از جهت ميهمان ، طبخ بسيار مىكند . ( 4 ) . در اصطلاح برابر ساختن دو لفظ يا بيشتر است . در عبارات ؛ مثل گل و مل ، ديگر مثل قمر و شكر و غير ذلك ؛ و اقسام سجع بسيار است از قبيل سجع متوازى و سجع متوازن و سجع مطرّف [ كه ] ذكر آنها در اينجا مناسب نيست . ( 5 ) . به ضم ميم در اول و تشديد جيم در سيّم ، قسمى از اقسام نثر است نزد اهل انشاء ؛ و آن نثرى باشد كه كلمات هر فقره هموزن باشند در مقابل يكديگر بدون رعايت سجع . ( 6 ) . به ضمّ ميم ، قسمى ديگر از نثر است كه كلمات هر فقره هموزن نباشد در مقابل يكديگر ؛ اما رعايت سجع بشود .