محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
7
آثار عجم ( فارسى )
فر خجسته فروردين مانند پور آبتين « 1 » * نك برآورد از روان بيور اسب « 2 » دى دمار همچو سودابه « 3 » به مشكو « 4 » ، سرخ گل در بوستان * چون سياوش اندر آتش ، سارى اندر لالهزار زند خوانان « 5 » بر فراز شاخ آتش سار گل * زندخوان « 6 » گرديده چون زردشتيان در نوبهار « 7 » اى بت فرّخ رخ ، اى دلدار مينو چهر ( 21 ) چهر * خسروانى بزم را پدرام « 8 » كن كاووسوار آتشين مىده كه تا كيخسرو آسا در زنم * بر تن افراسياب انده ، از هر سو ، شرار مى بده تا مست گردم وز در پوزش « 9 » نهم * رو به خاك درگه دستور شاه كامگار دادگر دستور روشندل نظام السّلطنه * كز روان روشنش خورشيد باشد شرمسار بر زبان خامهام تازى گذشت و باك نيست * زيب يابد نامهام از نام صاحب اختيار آن مهين دانشورى كز داد و فرّ « 10 » و فرّهى « 11 » * اوست شه را دوستدار و شاه او را خواستار
--> ( 1 ) . پورآبتين ، فريدون است . ( 2 ) . بيور اسب : بيور بر وزن زيور و كلمهء اسب با او بايد متصل باشد و آن لقب ضحاك است چو [ ن ] كه بيور به معنى ده هزار است و آن ده هزار اسب داشته ؛ بدين جهت ملقب به اين لقب شد . ( 3 ) . سودابه بر وزن خونابه ، نام زن پدر سياوش كاووس است . ( 4 ) . به ضمّ ميم و سكون شين معجمه و كاف تازى ، حرمسرا را گويند . ( 5 ) . مرغى است سياه رنگ ، منقّط به نقطههاى سفيد و خوش آواز است . ( 6 ) . الف و نون در آخر « زند خوانان » علامت جمع است ؛ مفردش زند خوان ، يعنى بلبل است . ( 7 ) . نام كتاب زردشت است كه پازند ترجمهء آن كتاب است . ( 8 ) . به كسر ياء سه نقطه ، به معنى آراسته . ( 9 ) . به معنى عذر و عجز است . ( 10 ) . به فتح اول و تخفيف راء ، در فارسى به معنى شأن و شوكت است . ( 11 ) . به فتح اول و تشديد ثانى ، نيز به معنى شوكت است .