محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 125
آثار عجم ( فارسى )
كرد آينه [ يى ] از خاك وز زنگ نمودش پاك * خود گشت در آن ظاهر ، شد آينه را مظهر در روى زمين تا كوفت از بهر رسالت كوس * اسلام همى افراشت بر چرخ برين اختر احكام رسل را بود منشأ به نخستين روز * آرى همهء افعال صادر شود از مصدر اغصان رسالت را او بود ثمر ليكن * ناچار ثمر باشد در اصل شجر مضمر تا بر نبود در اصل از اصل نرويد شاخ * تا شاخ نبارد برگ ظاهر نشود آن بر او اول - و او آخر ، او باطن و او ظاهر * او طيب و او طاهر ، او سيّد و او سرور در معرفت ذاتش باشد متحير عقل * چونانكه بود حيران در معرفت داور جبريل امين زانرو شد پيك امين حق * كو گشت ز جان و دل بر درگه او چاكر گويند شب معراج بنهاد به گردون پاى * زانم عجبى باشد با اينكه كنم باور گويم ز گران حلمش ، با آن همه سنگينى * نشكست چرا در هم پشت فلك و محور از حكم متين اوست اين گردش نه افلاك * وز نور جبين اوست اين تابش هفت اختر از آتش قهر او يك شعله بود دوزخ * وز چشمهء مهر او يك رشحه بود كوثر جسمش چو يكى قلب است عالم همه چون قالب * شخصش چو يكى روح است گيتى همه چون پيكر