عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

82

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

بود . . . " « 1 » . محاصرهء سمرقند در سال 604 ه / 1207 م روى داده است . به درستى معلوم نيست كه سلطان العلماء در چه سالى از بلخ كوچ كرده است . سپهسالار مىنويسد : او از بلخ خارج شد . شهر به شهر و ديار به ديار رفت تا به بغداد رسيد . چند صباحى در آن شهر اقامت كرد و راه حج در پيش گرفت و بعد به ارزنجان آمد و زمستان را در آق‌شهر ارزنجان گذراند . چون خواست از آن شهر سفر كند ، علاء الدين كيقباد قاصدى فرستاد و او را به قونيه دعوت كرد و سلطان العلماء به قونيه آمد « 2 » . به نوشته افلاكى سلطان العلماء در مدرسهء مستنصريهء بغداد نزول كرد و چند روز بعد به حج رفت و در بازگشت چهار سال در ملطيه مقيم شد و سپس هفت سال در لارنده رحل اقامت افكند . در همين شهر مدرسه‌اى به نام وى بنا شد از اين شهر به قونيه آمد « 3 » به نظر ما تمام مطلب فوق را محتاطانه بايد پذيرفت . و غلطهاى فاحش تاريخى را نبايد از نظر دور داشت . چنان كه مدرسه مستنصريه را المستنصر بالله 640 ه / 1242 م در سال 631 ه / 1233 م بنا كرده است و در اين تاريخ سه سال از وفات سلطان العلماء در قونيه گذشته بود « 4 » . سلطان ولد مهاجرت جد خويش را به صحيح‌ترين وجه آن به صورت زير به نظم كشيده است : " چونكه از بلخيان بهاء ولد * گشت دلخسته آن شه سرمد ناگهش از خدا رسيد خطاب * كاى يگانه شهنشه اقطاب چون ترا اين گروه آزردند * دل پاك ترا ز جا بردند به در آ از ميان اين اعدا * تا فرستيمشان عذاب و بلا چون كه از حق چنين خطاب شنيد * رشتهء خشم را دراز تنيد كرد از بلخ عزم سوى حجاز * زانكه شد كارگر در او آن راز بود در رفتن و رسيد خبر * كه از آن راز شد پديد اثر كرد تاتار قصد آن اقوام * منهزم گشت لشكر اسلام

--> ( 1 ) فيه ما فيه ، ص 173 ( 2 ) رسالهء سپهسالار ، ص 14 - 13 ( 3 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، فصل اول ( 4 ) ر ك . به حواشى Ariflerin Menkibeleri تحسين يازيجى ، ج 1 ، ص 18 .