عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

78

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

است . اگر سال وفات او را 1106 م هم فرض كنيم . باز اين تاريخ با سال وفات سلطان العلماء يك‌صد و بيست و پنج سال فاصله دارد چنان كه تحسين يازيجى مىگويد اين روايت وقتى مىتواند صحيح تلقى شود كه شمس الائمه چند سال قبل از مرگش صاحب دخترى شده باشد و يا تولد دختر بعد از وفات پدر اتفاق افتاده باشد و اين دختر هم در اواخر عمر خويش دخترى به دنيا آورده باشد و سلطان العلماء هم اين دختر را در سنين بالا به عقد ازدواج خود درآورده باشد . افلاكى اين روايت را از قول سيد برهان الدين و سلطان ولد نقل مىكند . ضمنا بايد گفت كه شمس الائمه به شجرهء انساب طريقت مولويه هم وارد شده است . ازاين‌رو شايد سلطان العلماء با يكى از نبيرگان ابو بكر سرخسى و به عبارت دقيق‌تر نه با نوهء دخترى او ، بلكه با دختر نوه وى ازدواج كرده باشد . و افلاكى با نوشتن عبارت : " مادر مادرش دختر شمس الائمه سرخسى است " خطا كرده باشد . ما اين نظر را صحيح‌تر مىدانيم . ( بديع الزمان فروزانفر دختر شمس الائمه را مادر احمد خطيبى پدر سلطان العلماء دانسته است : رساله در تحقيق احوال و زندگانى مولانا جلال الدين محمد ، ص 6 ما نيز از استاد پيروى كرديم و در هر دو چاپ كتاب مولانا جلال الدين اشتباه مزبور را مرتكب شديم . خطاهاى فوق در صفحات 95 و 202 " مولويه بعد از مولانا " نيز بايد تصحيح شود ) . خالصه خاتون مادر شمس الائمه از فرزندان امام محمد تقى الجواد ، نهمين پيشواى شيعيان 220 ه / 830 م بوده است . به نوشتهء افلاكى ، سلطان العلماء پيوسته بدين نسب افتخار مىكرده است « 1 » . شايد روايتى كه در انتساب سلطان العلماء به ابو بكر به افواه افتاده و شهرت يافته است ناشى از آن باشد كه نام جد مادرى وى " ابو بكر " بوده است و نام شمس الائمه ابو بكر محمد ، با نام ابو بكر نخستين خليفهء راشدين تخليط شده باشد . مىدانيم كه سلطان محمد خدابنده الجايتو پادشاه ايلخانى 716 - 704 ه / 1316 - 1304 م بعد از پذيرفتن مذهب شيعه در صدد بود كه جسد ابو بكر و عمر را از جوار تربت پيامبر دور كند سلطان ولد چون خبر يافت ، از سر غيرت سلطان را از اين كار بازداشت . شايد اين كار وى يكى از ادلهء انتساب فوق باشد « 2 » . افلاكى ، مادر سلطان العلماء را از خاندان خوارزمشاه معرفى مىكند . ولى

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 75 ( 2 ) همان كتاب ، ج 2 ، ص 858 به بعد