عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
45
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
قيام اسماعيليان بار ديگر در ايران نام مزدك را - كه هنوز از خاطرهها محو نشده بود زنده ساخت و از آنجا به مرزوبوم عراق رسوخ كرد و بالاخره در قرن دوم و سوم هجرى / نهم ميلادى به تاسيس خلافت فاطميه مصر انجاميد . در عهد خلافت فاطميه بود كه براى اولين بار در اسلام ، سازمان تبليغاتى منظمى پايهگذارى شد . دومين دستهاى كه از حيث اعتقادات به يكى از مذاهب وابسته بودند و به عبارت صحيحتر انديشهاى وراى اعتقادات و مذاهب داشتند ، صوفيان بودند . اين گروه نيز مانند " متكلمين " - كه كلام را از لوگوس يونانى گرفته بودند - نام فرقهء خود - تصوف - را از كلمهء يونانى " سوفوس " اخذ كرده بودند . تصوف كه ابتدا با اعراض از دنيا و دنياوى به صورت زهدى متعصبانه و خشن در برابر آشوبهاى داخلى و توسعهء اشرافمنشانهء آغاز عهد امويان قد برافراشته بود ، پس از اندك مدتى با افكار فلسفى درآميخت و مخصوصا تحت تاثير آراى اسماعيليه تمايلات باطنى پيدا كرد و به فرقههاى مختلف تقسيم شد و به سبب ايجاد محيطى آزادانديشانه پناهگاه آزادانديشان گرديد . خانقاههاى مختلف تاسيس يافت و بمرور زمان نوعى زندگى اشرافى ميان صوفيان رايج شد كه گروهى از صوفيان عليه آن برخاستند و فرقهء جديدى پايهگذارى شد . متشرعين شديدتر از آنكه با كلام و فلسفه مخالفت مىكردند ، به مخالفت با تصوف برخاستند . ولى تصوف در برابر اهل شرع كه عشق ، معشوق ، رقص ، سماع و شراب را مطلقا حرام اعلام كرده بودند ، راه تاويل گشود . عشق را پايهء سلوك ناميد و عشق مجازى - يا محبت مفرط فردى به شخص ديگر را كه گاه با هواى نفس و شهوت نيز در مىآميزد - به مثابهء پلى براى عبور و وصول به عشق حقيقى ، يعنى عشق به خداى قادر لايزال قلمداد كرد و رقص و سماع را نسبت به اشخاص و نيات
--> - لويس به نام " الاصول الإسماعيلية " ( The Origin Of Ismailizm ) نگاه كنيد . اين كتاب به كوشش خليل احمد جلو و جاثم محمد الرجب با مقدمهء پرفسور عبد العزيز الدورى استاد تاريخ دار المعلمين عالى بغداد به عربى ترجمه شده است : دار الكتب العربى ، مصر ، 1947