عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
36
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
اوضاع علمى قرن هفتم هجرى / سيزدهم ميلادى ، دورهء اختلاط مذاهب ، حتى اديان در آناطولى است . پيش از آنكه حيات فكرى اين روزگار باز نموده شود ، ضرورى است كه دربارهء سرچشمههاى اين افكار اطلاع مختصر و مفيدى داشته باشيم . اسلام ، دين پيراستهاى است كه پس از آئين يهود و مسيحيت بنيان گرفته و با توجه به پايههاى عقيدتى خود ، رئوس انديشههاى دو آئين مزبور و دين زرتشت را بهم آميخته است . استدلالهاى قرآن بىنهايت ساده است . قرآن ، انسانها را مخاطب قرار مىدهد و وجود خدا را از راه طبيعت و رويدادهاى طبيعى اثبات و توجيه مىكند . مثلا : در آغاز انسان وجود نداشته ، و از عدم پا به عرصهء هستى نهاده است و همچنين طبيعت ، در زمستان به صورت مردهاى درمىآيد و در بهار جانى دوباره مىگيرد . اين هر دو دليل بر رستاخيز پس از مرگ است . نخستين سالهاى اسلام ، دورهء ايمان مطلق است . در اين دوره مسلمانان ، دربارهء ذات و صفات خدا ، يا در معصوم بودن و نبودن پيامبران ، و روحانى يا جسمانى بودن حيات ابدى به فرسودن انديشه لزومى احساس نكردهاند و به علت فقدان مسائلى از آن قبيل ، جروبحثى نيز بين آنان در نگرفته است . اولين مناقشات و اختلافات فكرى در اسلام ، با وفات محمد ( ص ) آغاز شده است . اگر تلاشهاى فكرى دو فرقهاى كه بعد از رحلت پيامبر به وجود آمده بودند ، در تصاحب حاكميت مكه - كه كعبه در آن قرار داشت و با برگزار شدن مراسم حج به سرزمين حجاز بىنيازى اقتصادى مىبخشيد و رقابت دربارهء آن به سالها پيش از ظهور اسلام مربوط مىشد - ناديده گرفته مىشد ، اولين عامل چشمگير تفرقه در اسلام ، سياست بود . عقيدهء اول از آن افرادى بود كه در زمان حيات پيامبر ، اسلام آورده بودند ، بخصوص آن دسته از مسلمانان كه با رسول مصاحبت و معاشرت داشتند و همراه پيامبر در غزوات شركت كرده بودند ( اصحاب يا صحابه ) . به نظر اين گروه ، كسى كه به جاى پيامبر مىنشيند و طبق احكام اسلام ،