عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
445
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" شير را بر گردن ار زنجير بود * بر همه زنجيرسازان مير بود " « 1 » * * " از براى حفظ و يارى و نبرد * بر ره نامرد آيد شير مرد " « 2 » * * " هست بىرنگى اصول رنگها * صلحها باشد اصول جنگها " « 3 » * * " عين صنع از نفس صانع چون برد * . . . . . . . . . . . . . . . . . " « 4 » * * " آفتاب آمد دليل آفتاب * . . . . . . . . . . . . . . . . . . . " « 5 » * * " صورت ديوار و سقف هر مكان * سايهء انديشهء معماران گرچه خود اندر محل افتكار * نيست سنگ و چوب و خشتى آشكار فاعل مطلق يقين بىصورتست * صورت اندر دست او چون آلت است " « 6 » * * تحمل زحمت براى نعمت است : " اى بسا از نازنينان خاركش * بر اميد گلعذار ماهوش اى بسا حمال گشته پشت ريش * از براى دلبر مهروى خويش كرده آهنگر جمال خود سياه * تا كه شب آيد ببوسد روى ماه خواجه تا شب بر دكانى چارميخ * زانكه سروى در دلش كرده است بيخ تاجرى دريا و خشكى مىرود * آن به مهر خانه شينى مىرود
--> ( 1 ) مثنوى يكم ، ص 195 ، ب 3161 ( 2 ) ششم ، ص 300 ، ب 491 ( 3 ) همان ، ص 274 ، ب 59 ( 4 ) دوم ، ص 9 ، ب 116 ( 5 ) يكم ، ص 486 ، ب 42 - 3740 ( 6 ) ششم ، ص 486 ، ب 42 - 3740