عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

422

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

شحنه ، محتسب ، قلعه‌بان ، حق عبور از پلهاى منتهى به قلاع ، باج ، روستاهايى كه به سبب وجود يك مرد بىباك از پرداخت هرگونه ماليات معاف مىشوند ، كوچه‌هاى تنگ و تاريك ، كوههاى صعب العبور ، منع عبور و مرور شبانه ، بازارهاى روز در شهرها ، ترازوهاى ميزان و ناميزان ، راهزنان ، جيب بران ، ديوار قلعه‌ها ، سرهاى بريده ، نقاشيهاى روى بينه‌هاى حمام و ديوار قلاع ، زنان حرم‌نشين ، كودكان ولگردى كه ديوانگان را سنگسار مىكردند يا به اسبان چوبى خود سوار مىشدند و در عرصهء كوچه‌ها مىتاختند ، كلاه فرنگيها و خانقاههاى پر از مفسده ، مشايخ دروغين ، علماى قشرى ، علم افسرده و منجمد ، ميخانه‌ها و مستان ، رندان و اخوان ، طبل‌ها كه مراسم عروسى را اعلان مىكردند ، طنبك ، سرنا ، شكار و شكارچى و بازهاى شكارى ، تخته نرد و شطرنج ، بازى گوى و چوگان ، زندان ، زندانيان به خواب پناه برده ، عزب‌خانه‌ها ، كبوتران نامه‌بر ، خانه‌ها ، نان ، گرسنگى ، كشت و وزر ، مزرعه ، آسياب ، باران ، قحطى و خلاصه آنچه در اطراف او و در سرزمين او وجود داشت ، همه در اشعار او جان مىگيرد . مولانا آن انديشمند بزرگ نه تنها هيچ‌گاه با حوادث روزگار خود بيگانه نبود ، بلكه توفيق آن را يافته بود كه رويدادها را چنان كه بود ، ثبت كند . گويد : " صد قصر مملكت « 1 » ز تعدى خراب شد * صد بحر سلطنت ز تطاول سراب شد صد برج حرص و بخل به خندق دراوفتاد * صد بخت نيم‌خواب ، به كلى بخواب شد آن شاه راه غيب بر آن قوم بسته بود * و آن ماه زنگ ظلم به زير حجاب شد " « 2 » آنگاه علاوه مىكند كه هركس بايد از اين درس ، عبرتى گيرد . و سپس نفرتى را كه عاقبت نصيب ستمگران خواهد شد ، خبر مىدهد :

--> ( 1 ) در متن مصحح مرحوم فروزانفر : " صد مصر مملكت . . . . . . " آمده است . ( 2 ) كليات شمس ، ج 2 ، ص 191 .