عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
406
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
دورهء زندگانى وى باشد . با اين همه محقق است كه برخى از ابيات مربوط به دورهء اوليهء زندگانى او در ديوان راه يافته است و اين اشعار بىشبهه به قدرى اندك است كه در ميان اشعارى كه بعد از ديدار با شمس سروده است ، گم مىشود . وزن و قافيه از نظر مولانا ، خار ديوار رزان : اگر مولانا شعر را مىپسندد ، وزن و قافيه هيچگاه مورد پسند او نيست . به نظر او ، وزن و قافيه معنى را كاملا مقيد مىكند ، معنى كه در كلام و حرف نمىگنجد . در اصول لفظى ادبيات رسمى ، بخصوص در قالب قصيده ، تقريبا تمام شاعران از تنگناى قافيه شكايت كردهاند و شكوهء آنان اگرچه بهرهاى از واقعيت را منعكس كرده ، ولى شكايتى زياد جدى نيست . اما مولانا جدا از تنگناى قافيه شاكى است و شكايت او از بينش پيشرفته حكايت مىكند : قافيهانديشم و دلدار من * گويدم منديش جز ديدار من خوش نشين اى قافيهانديش من * قافيهء دولت تويى در پيش من حرف چه بود تا تو انديشى از آن * حرف چه بود ، خار ديوار رزان حرف و صوت و گفت را برهم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم " « 1 » سخنان فوق و ابيات زير ، صحت مدعا را ثابت مىكند : " رستم از اين بيت و غزل اى شه و سلطان ازل * مفتعلن مفتعلن مفتعلن كشت مرا قافيه و مغلطه را گو همه سيلاب ببر * پوست بود ، پوست بود ، در خور مغز شعرا " « 2 » * * " حقم نداد غمى جز كه قافيه طلبى * ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا
--> ( 1 ) مثنوى يكم ، ص 106 ، ب 1730 - 1727 . ( 2 ) كليات شمس ، ج 1 ص 31 .