عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
388
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
سراج الدين ارموى : قاضى سراج الدين ابو الثناء محمود ، در مدرسهء نظاميهء بغداد درس خوانده است . در موصل مسند تدريس داشت و از محضر كمال الدين موسى بن ابى الفضل يونس تلمذ كرده است . تاليفاتى در اصول فقه و منطق دارد " مطالع الانوار " او كه قطب الدين رازى 766 ه / 65 - 1364 م شرحش كرده است ، مشهور است . اين دانشمند بزرگ كه اواخر عمرش را در قونيه سپرى كرد و احترام برازندهاى داشت ، در ابتدا مخالف مولانا بود . سپس با مشاهدهء بزرگواريهاى او از تمام اعتراضات خود چشم پوشيد . به علت علاقهء مولانا به رباب ، مردم قونيه علاقهء عجيبى به رباب پيدا كرده بودند . علماى قونيه ، روزى خدمت قاضى سراج الدين رفتند و از وى خواستند كه رباب را كه شرعا حرام است و همچنين سماع را منع كند . سراج الدين حتى الامكان آنان را آرام كرد . همين سراج الدين بر جنازهء مولانا نماز خواند و بر سر تربت وى رباعى پرسوزى خواند و همه را به گريه انداخت . او ده سال بعد از وفات مولانا يعنى در سال 682 ه / 1283 م در قونيه چشم از جهان فروبست . قطب الدين شيرازى : قطب الدين محمود بن مسعود در خراسان به تحصيل طب اشتغال داشت . با خواجه نصير الدين طوسى ديدار كرده بود . بنا بر روايات مدتى در رصدخانهء مراغه فعاليت داشت . در حكمت ، طبيعى ، رياضى و طب شهرت زياد كسب كرده بود . اين دانشمند كثير التأليف به آناطولى كوچ كرد و مدتى قاضى شهر سيواس شد . روزى در قونيه به ديدار مولانا آمد و از وى پرسيد كه : راه شما چيست ؟ مولانا در پاسخ او اين رباعى را سرود : " گفتم : چه كنم ؟ گفت : همين كه چكنم * گفتم : به از اين چاره ببين كه چكنم ؟