عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

383

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

دعاهاى منظوم و مرتب بكتاشيان - كه در مراسم آنان خوانده مىشد ، همه به عربى يا به فارسى بوده است ، بوضوح نشان مىدهد كه سخنان فوق چه سهمى از واقعيت را در بر دارد ! حاجى بكتاش به تمام معنى كلمه ، اشاعه‌دهنده و داعى عقايد باطنى بود . و اين حقيقت را علاوه بر آنكه " مقالات " او آشكارا نشان مىدهد ، كهن‌ترين مآخذ موجود دربارهء بكتاشيه نيز اين مدعا را تأييد مىكنند . حاجى بكتاش ، از حيث مشرب كاملا نقطه مقابل مولانا بود . روزى يكى از پيروان خود به نام بابا اسحاق را پيش مولانا فرستاد و از وى پرسيد كه . در چه كارى ؟ و چه مىطلبى ؟ و اين چه غوغاست كه در عالم افكنده‌اى ؟ همچنان گفت كه : اگر مراد يافته‌اى ، فهو المطلوب ، ساكن باش ، و اگر نيافته‌اى اين چه غلغله است ؟ چون بابا اسحاق به مدرسه رسيد ، مولانا در حال سماع بود و اين بيت را مىخواند : " اگر تو يار ندارى ، چرا طلب نكنى ؟ * و گر به يار رسيدى ، چرا طرب نكنى ؟ " آن درويش ، بيت را جواب سؤال خود تلقى كرد و راه خويش در پيش گرفت « 1 » شايد مولانا از پيش پرسش بابا اسحاق را شنيده بود و با ديدن وى آن غزل را آغاز كرد . شايد بابا اسحاق پرسش حاجى بكتاش را از مولانا پرسيده بود و غزل فوق را در جواب وى انشاد كرده بود . بارى حقيقتى كه در بين است ، اين است كه حاجى بكتاش و مولانا ، مشربى جداگانه داشته‌اند . ولايت نامهء بكتاشى ( مناقب حاجى بكتاش ) هم اين گفته را مدلل مىدارد . در مناقب العارفين ، منقبهء ديگرى از قول امير نور الدين ولد جاجا حاكم ولايت قيرشهر نقل شده است . امير نور الدين گويد كه : روزى در خدمت مولانا از كرامات حاجى بكتاش خراسانى نقل مىكردم و مىگفتم كه وى اصلا دربند رعايت صورت نبود و متابعت نداشت و نماز نمىخواند . يك روز به دو اصرار كردم كه بايد نماز بخواند . آب خواست تا وضو گيرد . وقتى آب بر دست او مىريختم ، آب صاف خون شده بود . گفت : مىبينى ؟ با اين وضو نمىتوان ساخت . از ما بگذر . مولانا چون اين حكايت را شنيد ، فرمود كه : " كاشكى خون را آب كردى . چه آب

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 381 به بعد .