عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
368
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
مىپنداشتند . در اين ميان كرا خاتون زوجهء مولانا آمده ، التماس كرد كه به آن مدرسه رود تا آن جماعت را تماشا كند . مولانا او را از رفتن منع كرد . زيرا او آن كارها را لغو و بازى مىدانست . اين طرز تلقى شايان دقت است « 1 » او آنگاه كه از معجزات پيامبران و كرامات اهل حق سخن مىآورد ، گويد : " معجزاتى و كراماتى خفى * برزند بر دل ز پيران صفى " « 2 » گويد : " بر جمادات آن اثرها عاريه است * آن پى روح خويش متواريه است " « 3 » و بدينسان كرامت اصلى را كرامتى مىداند كه بر روح اثر كند . در ديوان كبير هم بدين مطلب مىپردازد : " در هر دو جهانست و نبودست و نباشد * جز ديدن روى تو كرامات ، افندى " « 4 » مىتوان گمان كرد كه او ديدن انسان كامل و قدرشناسى از انسان را بالاترين كرامات مىداند و مىشناساند و از اين جهت شايد كرامات و معجزاتى كه او نقل كرده است به يك عقيده و شايد به يك عرف متكى باشد . گفتههاى زير در " فيه ما فيه " نقطهء نظر مولانا را دربارهء كرامت بوضوح بيان مىكند : " حكايات كرامات مىفرمود گفت يكى از اينجا به روزى يا به لحظهاى به كعبه رود چندان عجب و كرامات نيست باد سموم را نيز اين كرامت هست . به يك روز و به يكلحظه هركجا كه خواهد برود . كرامات آن باشد كه ترا از حال دون به حال عالى آرد و از آنجا اينجا سفر كنى و از جهل به عقل و از جمادى به حيات . همچنانك اول خاك بودى ، جماد بودى ترا به عالم نبات آورد و از عالم نبات سفر كردى به عالم علقه و مضغه و از علقه و مضغه به عالم حيوانى و از حيوانى به عالم انسانى سفر كردى ، كرامات اين باشد . حق تعالى اينچنين سفر را بر تو نزديك
--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 717 - 715 . ( 2 ) مثنوى ، ششم ، ص 348 ، ب 1300 . ( 3 ) همان ، ص 349 ، ب 1305 . ( 4 ) كليات شمس ، ج 6 ، ص 10 .