عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

359

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

فرمود همه را برگيرند و خدمت حسام الدين چلبى فرستند . عاقبت به خواهش سلطان ولد مدرسه بنا شد . هستهء اصلى خانقاهها و مولوىخانه‌هاى اين طريقت ، همين مدرسه بود . حاصل سخن آنكه طرفداران مولانا طريقت جديدى تأسيس نكرده بودند . آنان از طريقت شطار بودند كه طريقت عشق را مسلوك مىداشتند . اهل طريقت نبودند ، بلكه به شكل گروهى زندگانى مىكردند . طريقت مولويه ، سالهاى دراز بعد از مولانا پا گرفت و مراسم اصلى طريقت را كاملا فراموش كرد . همهء اين مطالب را در " تاريخ طريقت مولويه " مشروحا بيان خواهيم كرد . اعتماد به نفس : سير تكاملى حيات مولانا سطر به سطر و صفحه به صفحه در اشعار او به وضوح كامل منعكس شده است . اين سخن‌پرداز بزرگ ، همه چيز را ، حتى حوادث روزانه را نكته به نكته به ما ابلاغ مىكند و مىگويد : ندارد پاى عشق او دل بىدست و بىپايم * كه روز و شب چو مجنونم سر زنجير مىخايم ميان خونم و ترسم كه گر آيد خيال او * به خون‌دل خيالش را ز بىخويشى بيالايم . . . . . همىگردد دل پاره همه شب همچو استاره * شده خواب من آشفته ز سحر يار خودرايم " « 1 » باز مىگويد : " حلاج اشارت گو از خلق به دار آمد * وز تندى اسرارم ، حلاج زند دارم " « 2 »

--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 3 ، ص 206 - 205 . ( 2 ) همان كتاب ، ص 217 .