عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

347

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

آنها اباحت سماع را نديده‌ام . علاء الدين ثريانوس گفت : شما خروار خوانده‌ايد ، ازآن‌رو نديده‌ايد ، خدا را شكر كه ما عيسىوار خوانده‌ايم و به سر آن رسيده‌ايم « 1 » . به نظر مولانا سماع هشيارى است اما كسى كه شب زندان را به بيدارى بگذراند ، البته زيانكار است و چنين كسى مسلما طالب بيدارى نيست اما اگر به سراغ كسى رويم كه در باغ و بوستان چشم بگشايد از بيدارى لذت مىبرد و شايد از رؤياهاى وحشتناك هم مىرهد : " سماع آرام جان زندگان است * كسى داند كه او را جان جانست كسى خواهد كه او بيدار گردد * كه او خفته ميان بوستانست و ليك آن كو به زندان خفته باشد * اگر بيدار گردد در زيان است كسى كو جوهر خود را نديدست * كسى كان ماه از چشمش نهانست چنين كس را سماع و دف چه بايد ؟ * سماع از بهر وصل دل‌ستان است سماع آنجا بكن كآنجا عروسى است * نه در ماتم كه آن جاى فغان است . . . " « 2 » چنان كه فلاسفهء يونان معتقدند كه آسمانها از " حركت شوقى " خود عناصر را به وجود آورده‌اند ، متفكران هم با پذيرفتن آن معتقد شده‌اند بر اينكه هستى نيز حقايق و معانى را ايجاد كنند . طبق روايات فيثاغورث در معراج خود گردش آسمانها را ديده و نواى دل‌انگيز موسيقى خروشانى را كه از اين گردش حادث مىشد ، شنيده است و از اين راه موسيقى را ايجاد كرده است . يونانيان اين هنر را از مصر كه فلاسفهء يونان را پرورده است ، گرفته‌اند و مصر نيز اين وديعه را بايد از زادگاه اصلى آن - هند - گرفته باشد . خلاصه آنكه انسانيت از همان آغاز تكامل خود ، تنها درد و حسرت خود را با موسيقى بيان نمىكرد ، بلكه لذات و خوشيهاى خود را هم بوسيلهء موسيقى اظهار مىكرد . رقص را هم بعدها به اين هنر افزوده است . صوفيان ، سماع را از انسانيت گرفته‌اند و تاريخ سماع به‌اندازهء تاريخ بشريت ديرين است . سماع مولانا شايد اسلامى نباشد ، ولى بىترديد انسانى است .

--> ( 1 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 277 - 276 ( 2 ) كليات شمس ، ج 1 ، ص 203 .