عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

339

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

خود آنان موجب شده بود كه مردم او را از خود بدانند . عارفى چون او نمىتوانست در ابداع فكرى خود ، زن را ناديده بگيرد . او چون صوفيان باطنيه زنان را مخفيانه به اجتماعات نمىپذيرفت ، بلكه بىپروا و آشكارا محصور ماندن زنان را كارى عبث مىشمرد . نظر مولانا را دربارهء محصور ماندن زن ، از " فيه ما فيه " بخوانيم : " زن چه باشد ؟ عالم چه باشد ، اگر گويى و اگر نگويى او خود همانست و كار خود رها نخواهد كردن ، بلك به گفتن ( اثر نكند و ) بتر شود . مثلا نانى را بگير زيربغل كن و از مردم منع مىكن و مىگو كه البته اين را به كس نخواهم دادن ، چه جاى دادن ( كه نخواهم نمودن ) اگرچه بر درها افتاده است و سگان نمىخورند از بسيارى نان و ارزانى ، اما چون منع آغاز كردى همه خلق رغبت كنند و دربند آن نان ( گردند و در شفاعت و شناعت آيند كه البته خواهيم كه آن نان را ) كه منع مىكنى و پنهان مىكنى ببينيم . على الخصوص كه آن نان را سالى در آستين كنى و مبالغه و تأكيد مىكنى در نادادن و نانمودن ، رغبتشان در آن نان از حد بگذرد كه الانسان حريص على ما منع هرچند كه زن را امر كنى كه پنهان شو ورا دغدغهء خود را نمودن بيشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن زن بيش گردد ، پس تو نشسته‌اى و رغبت را از دو طرف زيادت مىكنى و مىپندارى كه اصلاح مىكنى آن خود عين فسادست اگر او را گوهرى باشد كه نخواهد كه فعل بد كند اگر منع كنى و نكنى او بر آن طبع نيك خود و سرشت پاك خود خواهد رفتن ، فارغ باش و تشويش مخور و اگر به عكس اين باشد باز همچنان بر طريق خود خواهد رفتن . منع جز رغبت را افزون نمىكند على الحقيقة " « 1 » گروه زيادى از زنان به مولانا علاقهء شديدى داشتند . گوماج خاتون زن سلطان ركن الدين « 2 » ، گرجى خاتون زوجهء معين الدين پروانه و زنان بىشمار ديگر از علاقمندان مولانا بودند . چنان كه گرجى خاتون وقتى مىخواست به قيصريه رود ، چون تاب فراق مولانا را نداشت ، دستور داد نقاشى به نام عين الدولهء

--> ( 1 ) فيه ما فيه ، ص 78 - 77 . ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 335 .