عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

333

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

كان خوشى در قلبها عاريتى است * زير زينت مايهء بىزينتى است زر ز روى قلب در كان مىرود * سوى آن كان رو توهم كان مىرود نور از ديوار تا خور مىرود * تو بدان خور رو كه در خور مىرود زين سپس بستان تو آب از آسمان * چون نديدى تو وفا در ناودان " « 1 » از اين رو : " عشق خواه حقيقى و خواه مجازى باشد ، انسان را به واقعيت سوق مىدهد " « 2 » حتى عاشق وهم هم اگر در عشق خود صادق باشد ، اين عشق مجازى سرانجام او را به جايى مىرساند " « 2 » . مولانا به جاى ترس از خدا كه در شريعت است و در برابر حال مؤمن كه پيوسته بين خوف و رجاست ، عشق به ذات بارى را نشانده و به يارى اين عشق ، عبد را به مقام الوهيت رسانده است . و در عين آنكه عشق مجازى را به دليل آنكه انسان را به عشق واقعى مىكشاند پذيرفته ولى به عقيدهء وى عشق مجازى ، تنها بدان جهت كه وسيله‌اى براى رسيدن به حقيقت است ، و شايد ازآن‌رو كه ضعف بشرى را از ياد مىبرد ، قابل قبول است . به نظر وى : " خير مطلق نيست زينها هيچ چيز * شر مطلق نيست زينها هيچ چيز نفع و ضر هر يكى از موضعست * علم از اين رو واجب است و نافع است " « 3 » و : " عدل چه بود ، وضع اندر موضعش * ظلم چه بود وضع در ناموقعش " « 4 » توضيح اين نكته مخصوصا ضرورى است كه او هيچ‌گاه چون شيخ اوحد الدين كرمانى و شيخ فخر الدين عراقى ، دل به جوانان زيبارو نبسته بود و در پناه تصوف به تعبيرى سهل " جمال مطلق " را در آينهء جمال مقيد تماشا نمىكرد . خلاصه

--> ( 1 ) مثنوى ، سوم ، ص 32 ، ب 560 - 549 . ( 2 ) همان ، يكم ، ص 9 ، ب 111 - 109 . ( 3 ) همان ، ششم ، ص 420 ، ب 98 - 2597 . ( 4 ) همان ، ص 420 ، ب 2596 .