عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

331

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

خلاصه آنكه تحقيق در اصل و نژاد حكيمى چون مولانا كه تنها به انسانيت و انسان مىانديشد و از اين رو به انسانيت متعلق است ، تلاشى جز براى محدود ساختن وى درون چارچوبه‌اى تنگ نيست . اين نيز كار غير ممكنى است . براى افتخار ما همين كافى است كه سرزمين ما انسانى چنان بزرگ را در آغوش گرفته است . گمان مىكنم وجود " كعبهء عشاق " در قلب آناطولى بسنده باشد . مولانا يك‌بار شمس تبريزى را " شاه قپچاق ديوانه " خطاب كرده است . زكى وليدى طعان به استناد آن خطاب سعى كرده است مدلل دارد كه شمس از تركان قپچاق بوده است « 1 » . اما بايد گفت كه كلمهء فوق در غزل مولانا به صورت " شاه قپچاق تركانه " به كار رفته است ، نه به صورت " شاه قپچاق ديوانه " . مطلع غزل چنين است . " زهى بزم خداوندى زهى مىهاى شاهانه * زهى يغما كه مىآرد شه قپچاق تركانه « 2 » در بيت مزبور كلمه‌هاى : " قپچاق " يغما و " تركانه " به معنى مجازى دلالت مىكنند . و به استناد آن بيت نمىتوان شمس را به " تركان قپچاق " منسوب داشت و هيچ نكتهء تاريخى ديگر نيز نمىتوان به دست آورد . اگر بتوان در ادبيات كلاسيك و اسلامى شرق از طريق كلماتى كه معانى مجازى دارند ، به اثبات مدعا برخاست ، آنگاه يكى هم به اسناد بيت زير كه دربارهء صلاح الدين است مىتواند مدعى باشد كه صلاح الدين زركوب قونيوى عرب بوده است : آن ترك كه آن سال به يغماش بديدى * اين است كه امسال عرب‌وار برآمد « 3 »

--> ( 1 ) Umumi Turk Tarihine Giris , Zeki Velidi Togan , Ist . Isamil Akgun Mat . , 1946 , c . II , S . 161 . ( 2 ) كليات شمس ج 5 ، ص 114 . ( 3 ) همان كتاب ، ج 6 ، ص 66 .